«مخاطب محترم گاهی اوقات سایت حاضر به دلایل مشکلات فنی از دسترس خارج می شود که بدین وسیله از شما پوزش می طلبیم»

 

 

 

روان شناسی و نقاشی

آنچه در ذیل این سطور می‌خوانید اقتباسی است آزاد از نوشته‌های استاد مونس درباره‌ی نقاشی که پیش از این در آثار نوشتاری ایشان در ایران به چاپ رسیده است.

« روان‌شناسی به نماد همان‌اندازه ناخودآگاه دست می‌اندازد

که خودآگاه از«انسان و سمبل‌هایش» عکس می‌اندازد»(استاد مونس)

 

روان‌شناسی و نقاشی

روان‌شناسی و نقاشی‌ها  نه تنها رویکردی است  به زاویه‌ی دید و نگاه نقاش و هنرمندی که سالیان دراز برای رسیدن به این نوع نگاه زحمات و مرارت‌های طاقت‌فرسایی را متحمل گردیده است، بلکه یافتن نمادها، رمز، رازها، نشانه‌ها و نکاتی در نقاشی‌هایی است که تا به حال آن‌گونه که باید و شاید مورد توجه قرار نگرفته است. بدیهی است که رمزگشایی و بازنمایی این نقاشی‌ها نیز کار ساده‌ای نخواهد بود زیرا خود استاد معتقدند:« نقاشی در نگاه نخست کار آینه را انجام می دهد و نیازمند به تعریف و تبیین نیست و هر فردی دریافت خودش را از آن خواهد داشت». به عبارت دیگر استاد خودآگاهانه یادآور می‌شود «نگاه نخست»- اصطلاح استاد- تنها از آنِ لذت و پیام عینی است که استاد به آن نام «جمال‌آگاهی» داده‌اند ولی برای رسیدن به «زیبایی دوم» در ورای پیام عینی اثر، استاد تجربه‌ی دیگری ‌را تحت عنوان«‌کمال آگاهی» مطرح می‌نمایند که  بهتر است به کلام و سخن ایشان  مراجعه نماییم:«... هستند افرادی که به« نگاه نخست» در اثر هنری قانع و راضی نمی‌شوند و از زیبایی، لذت بصری و پیام عینی نهفته در آن که ما نام «جمال‌آگاهی» یا «آگاهی جمالی»‌ بدان داده‌ایم، عبور نموده و از شکل، تمنای محتوا و معنایی را می‌نمایند که نیازمند پیام ضمنی و تعریف و تبینی است که ما به آن نام«کمال‌آگاهی»‌یا «آگاهی کمالی» می‌دهیم». همان‌طورکه می بینم استاد مونس هر اثر هنری را گذشته از رویکرد زیبایی و لذت بصری‌اش دچار نوعی بازنمایی و شناخت از «زیبایی دوم» و معرفت و حکمت نهفته در آن می‌داند که اغلبِ رشته‌های هنری و ادبی از آن با نام‌های نقد و تجزیه و تحلیل و تأویل و تفسیر و تبیین و ... یاد می‌نمایند. شایان ذکر است استاد تبیین و بازنمایی اثر ادبی و هنری را نیز با دو اصطلاح خود این‌گونه تعریف می‌نماید:«عمل بازنمایی امری‌ است دوگانه که ابتدا عمل بازنمایی توافقی می‌باشد که از یک اثر هنری مانند مجسمه یا نقاشی انجام می‌پذیرد؛ عمل بازنمایی توافقی کاربست‌های مفهومی به کارگرفته شده در راستای خوانش و رمزگشایی مورد توافق مشترک میان نویسنده و مخاطب می‌باشد. از سوی دیگر عمل بازنمایی غیرتوافقی عملی است که پرده از رخ سوژه‌ای برداشته می‌شود که سهم تخیل و تجسم فاعل شناسا را در فرایند شکل‌گیری معنا و ایده در بیرون به مثابه یک ابژه، بیشتر محصول جسارت یا دلیری، پشتکار و خلاقیتی می‌داند که فقط پس از عمل اجرا، قابل کشف، دریافت و درک می‌گردد».

براین‌پایه اندکی آشنایی با دانش، بینش ، منش و روش استاد که در آثار نوشتاری‌اشان قابل کشف و دریافت است می‌توان نشان داد که نمادها، نشانه‌ها، رنگ‌ها، طرح‌ها ، اشکال و عناصر به کارگرفته شده در این نقاشی‌ها مبین چه معنا و هدفی‌ است. نگارنده‌ی این سطور- زهره‌ پیرحیاتی- به مثابه یک روان‌شناس برخی از نقاشی‌های استاد را در این راستا انتخاب نموده تا از منظر این علم نوین مورد کاووش و بازنمایی قرار داده تا شاید مخاطب کنجکاو و اهل معنا و محتوا نیز در این مسیر با ما همراه گردد. در ضمن این رویکرد با این علم و خودآگاهی انجام می‌گیرد که استاد خود در رمزگشایی، کشف معنا و بازنمایی در هر دو ساحت نقد ادبی و نقد هنری ید طولایی داشته و تا به حال در آثار نوشتاری‌اشان بسیاری از آثار ادبی، عرفانی، هنری و... ایران و جهان را مورد نقد و نظر خویش قرار داده‌اند.

رویکرد روان‌شناسانه‌ی ما به آثار استاد نیز شاید تمامی آنچه که مد نظر ایشان می‌باشد را نتواند آشکار سازد ولی به شعری از ایشان  پناه می‌بریم که شاید تا حدودی ما را قانع و راضی نماید:

« هر سوالی را که مطرح می‌کنی                     خود جواب است گر تقلایی کنی»

ما نیز تقلای خود را به اندازه‌ی توانمان در طبق اخلاص می‌گذاریم. انکار نمی‌کنیم که جسارت ورود به این ساحت از کار نیز یعنی رویکرد روان‌شناسانه به نقاشی‌های استاد خود حکایتی است که بی حکمت نیست و مطرح کردن بخشی از آن برای شما مخاطب صبور، مهربان و فهیم خالی از لطف نخواهد بود تا لحاظ گردد چه اندازه مرهون و مدیون زحمات خود استاد و سلوک صبورانه‌اشان با امثال نگارنده در این راستا بوده است.

از آنجایی که نگارنده‌ی این سطور سالیان دراز تحت تعلیم و تربیت عرفانی استاد مونس و سپس در کنار آن تحصیل در رشته‌ی روان‌شناسی بوده‌‌ام، سبب شده است که این دو بال عملی و نظری چشمانم را نسبت به مقوله‌ی  شناخت و شناسایی به ویژه در راستای«انسان و سمبول‌هایش» بازتر نماید تاجایی‌که با «معناسازی»های تازه‌ای از زندگی نیز آشنا شوم.

شایان ذکر است در کنار این دو بال اشاره به بال سومی نیز حائز اهمیت می باشد و آن نکته‌ی ظریفی است در روش تعلیمی،‌آموزشی و تربیتی استادمان تحت عنوان«کتاب‌خوانی». کتابخوانی یا مطالعه‌ی‌ آزاد یکی دیگر از روش‌های تربیتی آموزشی استاد است که شاگردان و آشنایان استاد به خوبی به آن واقف و معترفند تاجایی‌که تمامی کسانی که حتی استاد را می‌شناسند در هر دیدار حداقل کتابی به آنها هدیه و یا معرفی گردیده است.

استاد در کنار سلوک عملی به سری کتابهایی اشاره می‌نمایند که سالکین یا طالبین می‌توانند آن‌ها را تهیه نموده و به مرور زمان با فیش‌برداری موضوعی در چند رشته تحت نظر ایشان به مطالعه و پژوهش مشغول گردند. این مثلث عملی و نظری سبب گردید که طی این سال‌ها با نمادشناسی به‌ویژه در آثار استاد آشنایی پیدا کرده که امیدواریم در این مجال به بخشی از آن بپردازیم.  براین‌پایه برای آغاز کار، در یک نگاه کلی به آثار استاد، به چند نکته در ذیل این سطور اشاره نماییم. ابتدا اینکه نقاشی‌های استاد رنگ و شکل ویژه‌ای دارند و منعکس کننده‌ی پیام عینی و پیام ضمنی نهفته در تفکر ، بینش و منش و سیر وسلوک ایشان می‌باشد. در بسیاری از نقاشی‌های استاد، اشکال  و رنگ‌هایی به طور مداوم تکرار می‌شوند که تمامی آنها پیامی را نمایندگی می‌‌کنند از جمله شکل‌های مورد استفاده دایره( به شکل چشم انسان، سر انسان، چرخ و...) ، مربع، مثلث و ... است که گذشته از آن که به معماری ایرانی اسلامی نیز گوشه چشمی دارند حکایت از« سرّ مدور»ی می‌کند- ایشان بارها در آثار نوشتاری و تصویری‌اشان از این اصطلاح‌ یاد می‌کنند-  که نشان می دهد همه عالم در یک چرخه، کارما، یین و یانگ، آنیما و آنیموس در حال بده بستان می‌باشد و ما در یک دایره از محیط به مرکز و و از مرکز به محیط می‌رویم و این چرخه‌ی زندگی اسرارگونه است و انسان‌ها با تلاش ( اصرار)  از محیط به مرکز( اسرار) می رسند و شاید به نوعی دیگر از کثرت به وحدت. یکی دیگر از نشانه‌ها و نمادهای آثار استاد را می توان در دوقطبی‌ها یا  دوقلوهایی مشاهده کرد که خود ایشان به آن‌ها نام «دویار» داده‌اند که به نوعی همان آنیما و آنیموس می‌باشد که تکامل یک انسان را بازگو می‌کند. این چرخه‌ی بده بستان میان دو یار نشان از تحرک و پویایی تفکر استاد می‌دهد که هر انسان و سالکی نیز مدام در راه آن را تجربه می کند و به پویایی و بالندگی می رسد تا «خودشکوفایی» را نیز تجربه نماید.

در بسیاری از نقاشی‌های استاد، چهره و بدن انسان را به خوبی می‌توان مشاهده کرد به‌ویژه صورت و از آن جمله چشم‌ها و دهان انسان. چشم‌هایی جستجوگر و کنجکاو که« علم دیداری» - اصطلاح استاد-  را نمایندگی می‌کند و به نوعی اشاره به بینش استاد نیز دارند. چشمانی که عمق وجود انسان‌های خداباور را نیز نشان می‌دهند و بسیار ساده ولی عمیق و ناخودآگاه تو را به سمت خود می‌کشانند  تاجایی‌که گاهی دیدگانت را نیز، پر‌آب می‌کند. دهان‌های بعضاً گشوده‌ی نقاشی‌ها نیز نماینده‌ی حرف‌های ناگفته و گفته‌ی بسیاری است که انسان‌هایی همچون خود استاد، می‌توانند در بطن وجودشان داشته باشند و به نوعی نیز نماد « علم بیداری» می‌باشند که نیازمند بازنمایی هستند.

استفاده از رنگ‌های مختلف نیز معانی گوناگونی دارد از جمله رنگ مشکی – عماء نماد عالم احدیت- که همان نور متراکم شده است و رنگ‌های روشن از آن بیرون جهیده تا خوشبینی و امیدواری استاد را به زندگی و در زندگی آشکار نماید. استفاده از رنگ‌های گرم در آثارشان نشان دهنده‌ي‌کودک درون ایشان است که همچنان سرزنده است و تحت‌تأثیر عوامل آموزشی و تحصیلی و بیرونی قرار نگرفته است و همچنان همانند یک کودک خودآموخته به استفاده از این رنگ‌ها مبادرت می‌ورزند تا نه تنها دینامیک روحی و روانی خود را بالنده نشان دهند بلکه زندگی را دارای قلبی تپنده و پر از رویدادهای « بین‌راهی»- اصطلاح استاد- معرفی نمایند. نکته‌ی دیگری که در نقاشی‌های استاد قابل توجه و حائز اهمیت است همانا چندساحتی بودن نقاشی‌های ایشان است که با چرخاندن برخی از نقاشی‌ها می‌توان چهره و نقش تازه‌ای را از آن نقاشی به دست داد که بسیار جالب توجه است و نقاشی را جذاب‌تر می‌نماید.

ادامه دارد...

زهره پیرحیاتی (روان‌شناس)

تقدیم به مونس جان ، استاد محمد پیرحیاتی(مونس)