«مخاطب محترم گاهی اوقات سایت حاضر به دلایل مشکلات فنی از دسترس خارج می شود که بدین وسیله از شما پوزش می طلبیم»

 

 

 

سکوت نقاشی

آنچه در ذیل این سطور می‌خوانید اقتباسی است آزاد از نوشته‌های استاد مونس درباره‌ی نقاشی که پیش از این در آثار نوشتاری ایشان در ایران به چاپ رسیده است.

«سکوت نقاشی،

 تسلیم شدن نقاش به سیر معکوس است،

سیری که به تو می‌گوید ریشه‌ات را بشناس

 تا بشناسی آنچه ظنت به تو می‌گوید»( استاد مونس)

سکوت نقاشی‌ها

... هنگامی که یک هنرمند، اندیشمند و نویسنده‌ای بیش از هر نام و نشانی خود را «سالک» بداند و بخواند و دانش و بینش و منش و روش‌اش نیز آن را  آشکار سازد، بی‌گمان در ظرف زمان و مکانش نیز نخواهد گنجید زیرا « سکوت» و «گمنامی» از نشانه‌های بارزی خواهد بود که این‌گونه افراد را به خود دعوت می‌نماید. آنچنان‌که پیش از این استاد مونس گفته‌اند: « سکوت بهترین تسلیم است، نقاشی، نماد این گمنامی و تصمیم است».

به همین علت و دلیل از چنین انسانی، گاهی اوقات گفتار و رفتاری شنیده و دیده می‌شود که قابل تطبیق با  امور ظاهری و عادی جامعه‌اش نخواهد بود. شاید یکی از این وارستگان استاد ما محمد پیرحیاتی(مونس) باشد که سال‌ها تجربه در عرفان ایرانی اسلامی- عرفان شیعی- از او سالک و عارفی ساخته است که در هر زمان و مکانی «راه» را گم نکرده حتی اگر  به زعم خود ایشان، گاهی، خود را نیز گم کرده باشد، آنچنان‌که سال‌ها پیش از این نیز شاعرانه بدان اشاره نموده‌اند:

« گم شدن در گم شدن کار من است                گفته بودم هجرت اسرار من است

میروم تا گم کنم نام و نشان                                  این نشان و نام اغیار من است»

استاد مونس در راستای تجارب عرفانی‌اشان در سال 2013 چله‌ی سکوت- « روزه‌ی سکوت به مدت 40 روز» -را تجربه و همزمان به کارهای روزانه ‌ی خود در گالری‌اشان- گالری مونس ماندال نروژ- مشغول بودند که گذشته از تجارب جمعی -ازجمله رابطه با بازدیدکنندگان در گالری و فروش تابلوهای نقاشی‌اشان و دیگر موارد...- به «تجارب فردی»، در هنر به‌ویژه نقاشی‌هایشان دست می‌یابند که شاید این عبارت حکمت‌آمیزشان مصداقی از حالشان را نیز عیان نماید:«در هنر بود که چشمت دیده شد، عکس این بینش برایت ایده شد». آری ایشان در این مدت – چله‌ی سکوت-  با مراقبه‌ای که به حال و مقام خویش به‌ویژه هنگام نقاشی انجام داده‌اند، ناگهان متوجه تجربه‌ی تازه‌ای شده که از آن«دچارشدگی» - اصطلاح استاد – تحت عنوان« سکوت نقاشی» یا «نقاشی‌های سکوت»، یاد می نمایند. ایشان در طول روزه‌ی سکوت خویش با احساسی تازه آشنا می‌شوند که هنگام نقاشی بسیار این احساس پررنگ‌تر و عملی‌تر خود را آشکار می‌سازد تاجایی که تمایل خاصی به پنهان کردن نقاشی‌های خویش داشته و این امر بعد از پایان هر نقاشی به اوج خود می‌رسد. به عبارت دیگر ایشان بعد از پایان هر نقاشی با پاشیدن رنگ به روی تابلو سعی در  محو و یا از بین بردن آن‌ها می‌نماید. بدیهی است که این امر بدون واکنش اطرافیان از جمله فرزندان و به‌ویژه یار و همسر مهربانشان نبوده است. گرچه استادمان با واکنش اعتراض‌آمیز این عزیزانش روبرو گردیده ولی تأسف و دلخوری ایشان، دردی از استاد ما را درمان نمی‌کند تاجایی‌که این روش به سبک و لحنی از روش استاد در نقاشی تبدیل گردیده که هم‌اکنون نیز گاهی اوقات به این عمل ناخودآگاه و خودآگاه و پنهانی و آشکار دست می‌زنند با این تفاوت که بر روی آن نقاشی رنگ پاشیده شده، نقاشی تازه‌ای را می‌آفرینند. بدیهی است این عمل استاد مونس به اشکال گوناگون در نزد بزرگان عرفان و هنرمندان بزرگ پیش از ایشان روی داده و سابقه داشته است ازجمله هنرمند معاصر کشورمان استاد گران‌مایه«آیدین آغداشلو» که با نقاشی‌های خویش رفتاری را نشان می‌دادند که استاد مونس پیش از این به آن نامِ «فنا و بقا » داده‌اند. استاد مونس این اصطلاح را به کارهایی از استاد آیدین آغداشلو داده‌اند که پس از پایان شاهکار نقاشی‌های شگفت‌انگیز و  زیبایشان( همچون فتحعلی‌شاه قاجار، خاطرات انهدام، سال‌های آتش و برف و...) خطوطی متقاطع بر نقاشی‌ها کشیده  و یا در برخی چهره‌های اشخاص را خط خطی نموده‌اند و آن‌ها را دچار کشفی تازه از معنا در خویش- نقاش- با مقوله‌ی  نفی و اثبات نموده که این حرکت سلبی و ایجابی را تنها در نزد عرفا می‌توان جستجو کرد. همان‌طورکه می‌بینیم استاد این عصیان‌گری در معنا را در نزد استاد آیدین آغداشلو چیزی بجز تکرار امری نمی‌دانند که پیش از این عرفا بدان دلباخته‌اند. براین‌پایه استاد مونس ناخودآگاه و خودآگاه به خاطر تجارب فراوان در سیر و سلوک عرفان ایرانی اسلامی بی‌خبر از این ماجراها نبوده تاجایی که خود نیز به این «دچار شدگی» دلباخته‌اند.

براین‌پایه ما نمونه‌هایی از این‌گونه «سکوت نقاشی‌»‌های استاد مونس را در این بخش به نمایش می‌گذاریم تا نه تنها علت نام‌گذاری این‌ نقاشی‌ها را  که هم‌اکنون به روش، سبک و لحن ایشان در نقاشی تبدیل گردیده‌است را آشکار سازیم و مطرح نماییم  چه بر سرَ و دل و روح و روان هنرمندانی می‌آید که با آثار خویش این‌گونه رفتارها را انجام می‌دهند؟! شایان ذکر است اگر استاد مونس به حرکت آیدین آغداشلو با نقاشی‌هایش نام«فنا و بقا» داده است، به این‌گونه اعمال خود با نقاشی‌های خویش نام «هستی و مستی» داده‌اند. بدیهی است از نگاه نگارنده‌ی این سطور به مثابه یک روان‌شناس، و با کمال فروتنی در مقابل عرفا و هنرمندان عزیز کشورمان معتقدیم که این‌گونه هنرمندان بزرگوار در هنگام خلق و آفرینش اثر هنری‌اشان دیگر خودشان نیستند و «من ژرف»‌آن‌هاست که هدایت ‌شان می‌کند. براین‌پایه معتقدیم، حداقلِ آشنایی یک روان‌شناس با فضاسازی‌های بصری در تجارب عرفانی که پای محتویات ناخودآگاه فردی و جمعی انسان را – کهن‌الگوها- به میان می‌کشد، به او کمک می‌نماید تا بهتر این‌گونه اعمال را درک و مورد نقد و پذیرش قرار دهد زیرا مسائل فرهنگی در امر شناخت در روان‌‌شناسی بسیار حائز اهمیت است. آنچنان‌که پاراپسیکولوژی[1]- فراروان‌شناسی- تا حدودی توانسته است پاسخگوی این تجارب و رفتارها باشد. به قول آبراهام مزلو- پدر روان‌شناسی انسان‌گرایی- :« انسان سالم چیزی فراتر از انسان تطابق یافته با جامعه است»، رویکردی که صدها سال پیش خواجه حافظ شیرازی نیز به آن به گونه‌ای دیگری اشاره نموده است :

« نگار من که به مکتب نرفت و خط ننوشت             به غمزه مسأله آموز صد مدرس شد»

شایان ذکر است منظور ما از «من ژرف» تنها  به نظریه‌ی  فروید در باب شخصیت نیست که « نهاد، خود، فراخود» را مطرح کرده است بلکه با استناد به این نظریه روان‌شناسی نگاهی به تفکر ژرف داریم که امثال کارل گوستاو یونگ بدان معتقدند که جنبه‌های دیگری از محتویات ناخودآگاهی را مد نظر قرار می‌دهند آنچنان‌که در کتاب « انسان و سمبول‌هایش» می‌گوید:« باید به جنبه‌های ناخودآگاه دریافت‌هایمان آگاهانه توجه کرد زیرا وقایعی هستند که به آستانه‌‌ي خودآگاهی انسان نرسیده‌اند. آن‌ها رخدادهایی هستند بی‌آن‌که بتوانیم شناسایی‌اشان کنیم و تنها در لحظه‌های کشف و شهود و یا در یک فرایند«تفکر ژرف»‌است که متوجه رخداد آن ها می‌شویم». به قول آدونیس شاعر سوری:« شکوفایی« من» همان شکوفایی تعبیر و زبان است » که در نقاشی‌های استاد مونس قصد واگذاری این زبان از بیان بصری نیز عبور نموده و نقش خود را در خیال مخاطب ایفا می‌نماید. به عبارت دیگر استاد مونس با سکوت نقاشی‌های  خود مخاطب را نیز دچار این معنای تازه می‌نماید که زیر این لایه‌های رنگی چه نقش و نگاری نهفته است؟! این پرسش به خودی خود به «امر دست‌نیافتنی» به «ساحت غیبی» و مکتوم از معنای تازه اشاره دارد که نه تنها ناخودآگاهِ نقاش‌اش که ناخودآگاه اثر یا تابلوی نقاشی را نیز چند ساحتی نشان می‌دهد تا مخاطب اثر را نیز دچار این دغدغه نماید. براین‌پایه به خوبی درمی‌یابیم یک سالک هنرمند- استاد مونس-  چگونه رفتار و کردار و منش و روش‌اش می تواند باردار معنایی تازه گردد که قابل چشم‌پوشی و اغماض نیست و ارزش آن را دارد که به بازنمایی و کشف معنا از رفتارها و گفتارها دل داده تا دریابیم که چگونه یک سبک و لحن خود را آفریده و ماندگار می‌شود. اینک  که چرایی و علت نام‌گذاری نقاشی‌هایی استاد مونس تحت عنوان «سکوت نقاشی‌ها» را آشکار کردیم این گفتمان را با عبارتی از استاد مونس به پایان می‌رسانیم: « تخیل نوعی پیام درونی به خودآگاه ماست، نوعی ارتباط ساکت که چهره‌ی رهگذران باطنی انسان را پُر رنگ می‌کند».

زهره پیرحیاتی(روان‌شناس)



[1] . پاراپسیکولوژی(Para psychology ) شاخه‌ای از روان شناسی است که به پژوهش و تحقیق در پدیده‌های روان‌شناختی می‌پردازد بدیهی است این‌گونه پدیده‌ها نه تنها منشا روحی روانی دارند بلکه ارتباط آن‌ها را اغلب به ماورا الطبیعه نیز نسبت می‌دهند. شایان ذکر روان‌شناسی منتقدان خود را نیز دارد ولی با این‌حال در برخی از کشورها ازجمله امریکا و انگلستان همچنان به این روش پژوهشی ادامه می دهند.

تقدیم به مونس جان ، استاد محمد پیرحیاتی(مونس)