«مخاطب محترم گاهی اوقات سایت حاضر به دلایل مشکلات فنی از دسترس خارج می شود که بدین وسیله از شما پوزش می طلبیم»

 

 

 

ابر خشت های خلیلی

 

آنچه در ذیل این سطور می‌خوانید اقتباسی است آزاد از نوشته‌های استاد مونس درباره‌ی نقاشی که پیش از این در آثار نوشتاری ایشان در ایران به چاپ رسیده است.

 

«معماری از عمر می‌گوید نه از عمر نوح، که از عمر روح»

 ( استاد مونس)

ابرخشت‌های خلیلی

«ابرخشت‌های خلیلی» رویکردی است به اصطلاحِ معمار بین‌المللی ایران پرفسور«نادر خلیلی» که به زعم استاد مونس، معماری ایشان تحت تأثیر عرفان ایرانی بوده است و آنچه انجام داده‌اند از عمر روح انسان ایرانی و انعکاس دلشان خبر می‌دهد. شاید جالب باشد که بدانید استادمونس، جسته و گریخته، نظراتی در باب معماری  نیز داده‌اند. به همین خاطر، همان‌گونه که معماری استاد سیحون را دارای پیشینه‌ی فرهنگ اساطیری و باستانی می‌دیدند،‌ معماری پرفسور نادر خلیلی را نیز متأثر از عرفان ایرانی دانسته که برخی از نظرات استاد مونس را در ذیل این سطور نیز خواهیم آورد. در ابتدا بگوییم استاد در کتاب«هنر عکاسی و شاعرانگی عکس» عبارتی شاعرانه را در باب کلیت معماری ابراز نموده‌اند که ارتباط و امتداد این هنر شریف را به روح انسان با قدمتی ازلی ارائه و حواله می‌دهند:« معماری از عمر می‌گوید، نه از عمر نوح، که از عمر روح؛ آن‌چنان‌که عکاسی از انعکاس می‌گوید، نه از انعکاس گِل که از عکاسی دل».

استاد مونس به علت و دلایل گوناگونی که در این مقال نمی‌گنجد- البته اهل فن و اهل هنر به خوبی می‌دانند که چه رابطه‌ای میان یک هنرمند با گرایش عرفانی و معماری است - علاقه‌ی وافری به مقوله‌ی معماری به‌ویژه معماری ایرانی اسلامی داشته و از تعقیب این آثار در هر دوساحت بیان بصری و بیان زبانی در حد توان غفلت نورزیده است. ایشان این عشق و ارادت خود را به شکل عملی در آثار نظری و بصری‌ خود نیز به یادگار نهاده‌اند، تاجایی‌که حتی یکی از تابلونقاشی‌های خود را به استاد معمار، نادر خلیلی، تقدیم نموده‌اند که در کتاب سرّ مدّور – مجموعه نقاشی‌هایشان- به چاپ رسیده است و نقاشیِ نمادین از چهره‌ی پرفسور نادر خلیلی نیز ترسیم نموده‌اند که در بخشِ «چهره‌های معماری ایران» در همین سایت بخش نقاشی‌ها به نمایش درآمده است. به عبارت دیگر، استاد مونس پس از مطالعه آثار استاد نادر خلیلی در کتاب‌« هفت معمار جهان»- اثر محمدحسین احمدی شلمانی-  و به‌ویژه کتاب «تنها دویدن»- اثر نادر خلیلی- و آشنایی با نظریه‌ی «گِل‌ تافتن»‌در باب ساختار سیستم «ابر خشت» («Super adobe») که پیام او را جهانی کرد به این باور رسیدند: « نادر خلیلی از هندسه‌ای شهودی بهره می‌برده است که در ساختارِ فرهنگِ روحی و روانیِ ایرانی قابل کشف می‌باشد و در  اِتوس(ethos)[1] ایرانی- نبو غ ایرانی- خود را بارها آشکار نموده است، به‌ویژه در ساحت عرفان ایرانی که خبر از ریشه‌ی کهن‌الگویانه و ازلی‌اش نیز در نزد ایرانیان می‌دهد.» به همین خاطر استاد مونس پس از دریافت بینش عرفانی معمار ایرانی نادر خلیلی به این رویکرد تطبیقی دچار می شود که:« آیا رابطه‌ای میان چهار عنصر نهفته در طبیعت - آب و باد و خاک و آتش-  است که استاد خلیلی آن را الگوی معماری اش قرار می دهد؟!» این امر سبب می گردد که استاد مونس نه تنها به عدد«چهار» در ترکیب این عناصر توجه نماید بلکه در عملکرد نادر خلیلی به این نکته می‌پردازد که حکایت آغازینیِ چهار عمل اصلی در ریاضی، چهار فصل، چهار جهت، چهار عنصر طبیعت و دیگر چهارها در چیست؟! آیا در بیان بصری این عدد که در ذهن انسان مجسم می شود چیزی بجز شکل مربع یا مکعب می باشد که معنایی را تداعی و نمایندگی می‌کند؟! استاد مونس از این منظر به نکته های قابل توجه‌ای اشاره می نماید:«یکی از نمادهای بارز بصری عدد«چهار» همانا شکل«مربع» است که این شکل نماد مجسمِ«سکون» و «مسکون شدن» می‌باشد که انسان از دوران اساطیری با ساختن محل سکونت خویش به شکل مربع، نقش خویش را ایفا کرده است». استاد مونس با این نظر که استاد خلیلی ناخودآگاه و خودآگاه به کهن الگوهای عرفانی خویش یعنی «آب و باد و خاک و آتش» دل می بازد،می گوید:«... پرفسور خلیلی با ساختن خانه‌ای مسکونی برای انسان به معنای تازه‌ای می رسد که نه تنها از عدد چهار در ابعاد فیزیکی و نمادینش که به شکل مربع و مکعب است، عبور می‌نماید بلکه طرحی نو در می اندازد که سیالیت زندگی از او می‌طلبد و در معماری ایرانی اسلامی با شکل «دایره» قابل کشف و دریافت است». همان‌طورکه می‌بینیم استاد مونس این «دچار شدگیِ» استاد نادر خلیلی را به شکل «دایره» در عرفان و معماری ایرانی اسلامی، تشخیص داده تا آشکار سازد که او- استاد نادر خلیلی-  چگونه خود را از شکل ظاهری عدد چهار که« مربع یا معکب» نماد آشکار آن است، رها می سازد. رویکردی که خودِ استاد نادر خلیلی در تطبیقی با معماری غرب بدان اشاره نموده که در «سازه‌های قابی»- در ساختار معماری غرب- قابل دریافت است تا به نوعی عبور از شکل و فرم و رفتن به سوی ذات، محتوا،معنا و باطن پدیده– فنومن- یعنی «نومن» می پردازد و به آن چیزی می رسد که استاد مونس به آن نامِ «سرّ مدور» یا دایره‌ی مینایی داده‌اند.

استاد مونس در فرازی دیگر می گویند:« ... بدیهی است که استاد خلیلی پس از کشف معنای مربع یا مکعب به مثابه شکل آغازینی و اساطیریِ محل سکونت انسانی به نکته ای پی می برد که تنها از عهده ی شکل «دایره» برمی آید. شکلی که نه تنها در عرفان بلکه در معماری اسلامی ایرانی قابل کشف و بازخوانی است. شکلی که سیالیت و زندگی را نه تنها در چارچوب های ساکن- مکعب- بلکه در محتوای زندگی می توان جست که نماد بارز بصری اش همانا شکل «دایره» می باشد».

همان طور که می بینیم استاد مونس نادر خلیلی را دچار تفکر عمودی از یک سو و از سوی دیگر دچارتفکر افقی دیده تا یادآور شود که زندگی تنها محدود و محبوس در چارچوب ها و ساختارهای مادی، عینی و فیزیکی آن نیست. استاد مونس با استناد به نظریه‌ی عرفانی نادر خلیلی اشاره جالب توجهی- البته با رویکردی تطبیقی- به «مکعبی» می‌نماید که به نوعی در عین«مربع» بودن، «دایرگی» یا چرخش اش همان کاری را انجام می دهد که نادر خلیلی در خانه های«گلی مدوّرش»، به کار گرفته است.

استاد مونس رویکرد تطبیقی اشان را این گونه بیان می نمایند:«... نادر خلیلی در ساختن «گِل تافتن» و ابرخشت هایش چنان مربع را تابع دایره می کند که تقریباً در همان زمان در گوشه‌ی دیگری از جهان- مجارستان-معماری خلاق با ساختن اسباب بازی جالبی یعنی «مکعب روبیک» چنان اختراعی می‌کند که شاید علت نخست پرفروش بودن آن«سیالیتی» باشد که  این وسیله را حیرت انگیز نموده است، رویکردی که دایرگی را در «مکعب» و «مربع» به رخ می کشد». همان طور که می بینیم استاد مونس در این رویکرد اشاره به جورچین یا پازل مکانیکی مجسمه ساز و معمار مجارستانی یعنی «ارنو رونیک»، می نماید که در سال 1947 «مکعب روبیک» را خلق کرد. نکته ی حائز اهمیت این که هردو معمار ایرانی و مجارستانی در دل مکعب، چرخش، گردش و«دایره ی زندگی» را به رخ می‌کشند، رویکردی که معناسازی زندگی را نه تنها به شکل و ساختار واگذار نمی‌کند  بلکه آشکار می سازد که  فرم تابع محتوا می‌باشد.

براین پایه استاد مونس بار دیگر یادآور می شود که  چرا رویکرد استاد خلیلی به عرفای پیش از خویش سبب رسیدن به معنای دایره در زندگی و معماری ایرانی اسلامی می گردد. استاد خلیلی در نزد عرفای ایرانی زمانی  به این کشف و معنا می رسد که با الگوی عرفانی‌اش یعنی«مولانا» آشنا می شود و در تجربه ای مشترک قرار می گیرد تا این تجربه را با عبارتی از مولانا این گونه آشکار نماید:«آب و باد و خاک و آتش بنده‌اند      با من و تو مرده با حق زنده‌اند ». براین‌پایه نه تنها استاد مونس بلکه استاد خلیلی نیز نشان می‌دهند که چگونه این چهار  عنصر الهی نه تنها در وجود انسان بلکه در طبیعت و بیرون نیز قابل دریافت و تجربه می‌باشد. از همین روست که استاد نادر خلیلی دست به کار شده و خانه‌هايي با گل پخته شده را می‌آفریند که ابرخشت یا«سوپر بلوپ» نامیده می‌شوند تا جهانیان را نیز به تحسین وادارد. استاد مونس در همین راستا گفته‌اند:« حلقه‌های مدوّری را که نادر خلیلی در تئوری و عمل با کیسه‌خاک‌های مرطوب خویش تحت عنوان« Running band» به کار می‌گیرد تا«ابر خشت» شکل عینی بیابد چیزی بجز همان «سلسله‌ی موی دوست»‌ - حافظ- در عرفان ایرانی نیست که اگر خوب به آن دقت نماییم در نزد شیخ محمود شبستری نیز به آن اسرار  نام «دُور» داده تا در اصرار ورزیدنش به منظوری برسیم که باز شیخ شبستری از آن تحت عنوان «دُور یار» نام می‌برد که به شکل دایره‌ای این زنجیره‌ و حلقه‌های سلسله‌ای را چنان بنا می‌نهد که گردش و چرخش را القا نماید تا نه تنها مبین سیالیت اندیشه‌ی عرفانی ایرانی باشد بلکه تفکر نظری و ساختار و بیان بصری آن را درگنبدهای مدّور معماری ایرانی قبل و بعد از اسلام  نیز نشان دهد که نگاه انسان را به آسمان و معنویت سوق داده باشد. نکته قابل توجه در معماری استاد خلیلی این است که «ماندالایی»‌را تحت عنوان «گِل تافتن» می‌آفریند که نه تنها مربعی را در دایره به جهانیان در معماری معرفی می‌نماید بلکه در این ماندالای معماری، استحکام و مقاومت خانه‌هایی را ارائه می دهد که کارایی و ثبات خود را در تئوری و عمل آثار نادر خلیلی به خوبی خود را آشکار می‌نماید». شایان ذکر است استاد مونس با اشاره به این نوعِ نگاه که پرفسور نادر خلیلی معمار ایرانی را تحت‌تأثیر عرفان ایرانی- به‌ویژه جلال‌الدین محمد مولوی- نشان می‌دهد به نقل قولی از پرفسور خلیلی در همین راستا نیز اشاره می‌نمایند تا بر آنچه گفته‌اند نیز تأکید نموده باشند: «ساختارهای علمی معماری غرب اغلب در«سازه‌های قابی» ارائه می‌گردد که سیستمی یونانی است و دلیلش هم وجود جنگل‌های فراوان در آن مناطق است ولی خواهش من- نادر خلیلی- از معمارانمان این بودکه به محاسبات طاق و گنبد در معماری ایرانی اسلامی توجه گردد زیرا طاق چیزی بجز یک صفحه با دو منحنی نیست و این یعنی مقاوم‌ترین فرمی که وجود دارد و اگر همکاران من این سیستم را دریابند سعی می‌کنند با تکنولوژی معاصر آن را تلفیق نموده و ارائه نمایند »[2]. همان ‌طورکه می بینید استاد مونس با رویکرد تطبیقی پرفسور خلیلی میان معماری ایرانی و معماری غربی آشکار می‌سازد که تاچه‌اندازه آن معمار عارف ایرانی دارای دغدغه‌ی فرهنگ معنوی با پشتوانه‌ی غنی ایرانی‌اش بوده است.استاد مونس باردیگر با رویکرد تطبیقی دیگری در آن سوی جهان- پیتر آیزنمن-  به نوعی اشاره به تفکر دوقطبی- تفکر عمودی یا درختی؛ و تفکر افقی یا بوته‌ای- نیز دارد که حکایت از تأثیر فلسفه در معماری جهان می نماید رویکردی که نشان می دهد که چگونه عرفان نیز در معماری نادر خلیلی تأثیرگذار بوده است:«هنرمندان و معمارانی در جهان نیز می‌باشند که به تفکر افقی- معماری در سطح- دلباخته می‌باشند آنچنان‌که چین‌خوردگی‌های پلکانی در معماری«پیتر‌آیزنمن» ناخودآگاه حکایت از تفکر افقی، ریزومی شکل(Rhizom) یا بوته‌ای دارد که حرکت موزاییکی را به نمایش می‌گذارد که سال‌ها پیش«ژیل دولوز» فیلسوف فرانسوی بدان پراخته است».

 بر این پایه استاد مونس با رویکردهای تطبیقی خویش نشان می‌دهد که انسان همان‌اندازه به تفکر عمودی یا درختی در کنار تفکر افقی یا بوته‌ای نیازمند است که در بینش و تفکر معماری ایرانی مربع در کنار دایره به مثابه تفکر عمودی در کنار افقی خود را آشکار می‌نماید. بدیهی است که استاد مونس با این گرایش و بینش از معماری در آثار استاد نادر خلیلی برخی از نقاشی‌های خود را با گِل تافتن و  ابرخشت نقاشی‌های پرفسور«نادر خلیلی» پهلو می‌زنند تا نه‌ تنها نام و یاد و خاطره‌ ایشان را همچنان زنده نگه داشته باشند بلکه با این‌گونه تطبیق‌های خود نکته‌ی ظریفی را نیز یادآور شوند آن‌چنان‌که سال‌ها پیش در کتاب گرانسنگ خود- مقدمه‌ای بر اساطیر- آن را این‌گونه بیان نموده‌اند:«... اکنون مناسب‌تر آن دیدیم که دریافت‌ها و تجارب خود را با آثار دیگر بزرگان اهل فرهنگ و ادب و علم و هنر و پژوهش و ... همدم کنیم؛ کاری که مس را به تمناي طلا شدن پهلو به پهلوی«آن» زده تا کیمیا گران نیز قدر خود بدانند و مس ما را همچون طلای خود ندانند». این متن را با ‌بیتی از استاد مونس به پایان می‌رسانیم:

« چشم بیدار نداری طلب یار مکن            دلِ دیدار نداری گله از یار مکن»

 

زهره پیرحیاتی(روان‌شناس)



[1] . اتوس ایرانی اصطلاحی از هانری کربن است که به نبوغ و استعداد ایرانی اطلاق می نماید. ایشان با توجه به این نبوغ در نزد ایرانیان حتی معتقدند که حقیقت قران و اسلام انعکاس بیشتری به قلب و ذهن ایرانی داشته تا نسبت به دیگر اقوام. شایان ذکر است استاد مونس معتقدند این امر تنها در نزد هانری کربن ابراز و اعلام نگردیده است بلکه این تفکری شایع میان اندیشمندان و متفکران ایران و جهان است. آنچنان‌که نادر ابراهیمی نیز سال‌ها قبل در کتاب «عارفانه‌ها»ی خویش این‌گونه اشاره می نماید:« باید میان «اسلام» و «عرب» مرز قاطعی ترسیم کرد و هرگز در هیچ شرایطی از یاد نبرد که «اندیشه‌ی اسلامی» به معنای«اندیشه‌ی عربی» و حتی«اندیشه‌ی سامی» نیست... اسلام یک اندیشه بود نه یک ملت،نه یک سپاه و بعدها که اندیشه پا گرفت و جا افتاد، ما ایرانیان شدیم«ملت حامل اندیشه»... عرب‌ها، ایرانیان را مغلوب نکردند... اسلام ایران را گشود و اعراب هرگز اسلام را با مغز خویش نپذیرفتند، به کار نگرفتند، توسعه‌ی فرهنگی نداند، بر روان خویش مسلط نکردند،و از آن « مکتبی برای خوب زیستن» نساختند. دیروز را دیدیم امروز را نیز به رأی‌العین می‌بینیم». صوفیانه ها و عارفانه، نادرابراهیمی، صص8 تا11. استاد در فرازی دیگر یادآور می‌شوند که« ... از یاد نبریم به شهادت رساندن نوابغ ایران که اغلب از حکما و عرفای ایران زمین بوده‌اند در طول تاریخ اسلام عربی خود نیز حکایت از همین امر دارد آنچنان‌که شهید شیخ شهاب‌الدین سهروردی، شهید منصور حلاج، شهید عین‌القضات همدانی و.. که همگی به نوعی خود را فدای ایران و حقیقت اسلام و قران نمودند». استاد در ادامه اشاره به نظر بزرگترین شاعر عرب یعنی «آدونیس» از کشور سوریه می‌نماید که درباره‌ی ایرانیان گفته است:«...ایران تنها کشوری است در منطقه که دیدگاه و طرح دارد و از موضعی برابر با جهان رابطه می کند و نقش گذشته ی تاریخی اش را درک می نماید ولی اعراب فقط یک فضای استراتژیک برای خارجیان و طرفدارانشان می باشند که دیگر نمی توانند ایشان –اعراب- در جهان تأثیری بگذارند مگر تغییری در آنها ایجاد گردد». شاید جالب باشد بدانید که اهل اندیشه و فلسفه به‌ویژه در غرب، قرن‌ها گمان می‌کرد که فلسفه‌ی اسلامی بعد از«ابن رشد»- فلسفه ی عقلانی محض که تابع فلسفه ی وجودی یونانی بوده است- به پایان رسیده است ولی امثال هانری کربن بودند که آشکار ساختند فلسفه‌ی اسلامی در ایران به زندگی خود در هر دو ساحت« عقلانی و وجودی» و «اشراقی یا شهودی» در بالاترین سطح از معنا و مفهوم در نزد اندیشمندان و حکمای اشراقی ایران با حکیمانی همچون شیخ شهاب‌الدین سهروردی، ابوعلی سینا، ملاصدرا- صدرالمتألهین- میرحیدر آملی، قطب‌الدین شیرازی،ملاهادی سبزواری، و از معاصرین علامه طباطبایی، ، سید حسین نصر، داریوش شایگان، جلال الدین آشتیانی و ... ادامه داده است و این بزرگان فلسفه اسلامی را همچنان در ایران زنده و با صلابت نگه داشته‌اند.

[2] . هفت معمار جهان، محمد حسین احمدی شلمانی، ص132

تقدیم به مونس جان ، استاد محمد پیرحیاتی(مونس)