توجه: بخش انگلیسی این سایت در حال بروزرسانی می باشد

 

 

 

منطق طیر عطار نیشابوری و منطق سیر سالک ایرانی(تازه‌ترین اثر منتشر شده)

 

طرح جلد کتاب اثری از هنرمند گرافیست حسین فیلی زاده بر اساس نقاشی از محمدپیرحیاتی (مونس) تحت عنوان«سیمرغ فردوسی و سیمرغ عطار» می باشد. 

 

 

پیشگفتار(سیمرغ بازخوانی و هویت اندیشی سالک ایرانی)[1]

 

«آن که در ادبیاتش 

نام و یاد ایران نیست 

شک مکن که باطنش 

مثل زبانش انیرانی است 

سالک پرنده‌ای مثل سیمرغ 

ذات نشین فردوسی و عطار ایرانی است 

پیامبر اعظم نام ایران تا ثریا برد 

سلمان فارسی امروز سردار سلیمانی است»[2] 

(مونس)

 

... سالیان درازی است که شاهد دغدغه،گرایش و کوشش سالک ایرانی-استاد محمد پیرحیاتی(مونس)- به بازخوانی، بازبینی، بازاندیشی و بازنویسی سیر تکامل اندیشگی انسان ایرانی در «حکمت پشت دل» خویش هستیم. شاید پرداختن به «سیر تکامل اندیشگی انسان ایرانی» که اغلب با رویکرد تطبیقی نیز همراه بوده است یکی از اصلی ترین و مهمترین مسائل و موضوعات نهفته در «حکمت پشت دل» باشد که بی گمان بازخوانی، بازاندیشی و بازآفرینی‌اش را شامل دستاوردهای تازه و البته قابل تأمل نیز نشان خواهد داد. به همین دلیل ما پیشگفتار خود در کتاب حاضر-«منطق طیر عطار نیشابوری و منطق سیر سالک ایرانی»- را «سیمرغ بازخوانی و هویت اندیشی سالک ایرانی» نام گذاری کرده ایم.

 

«بازخوانی را چو راز می‌بینیم

بازاندیشی را نیاز می‌بینیم

تأویل تجلی را به نوری آشنا

در حکمت پشت دل نماز می‌بینیم»

 

                                             (مونس)

 

همان‌طور که می‌دانیم استاد مونس در آثار «قبلی و قلبی» خود، «علت و دلیل» پرداختن به «سیر تکامل اندیشگی انسان ایرانی» را همانا «هویت ایرانی اسلامی»-شیعی- خویش یاد می‌کند و در این راستا به سراغ عرفا، حکما، فلاسفه، شعرا، متفکران، نویسندگان، هنرمندانی و ... می‌رود که به نوعی مستقیم و غیر مستقیم به«سیر تکامل اندیشگی انسان ایرانی» پرداخته‌اند.

 

«هویت درک اسرار شهود است

تهی گشتن ز تکرار و جمود است

به هرجایی که سالک پای بگذاشت

به یک‌پا در افق دیگر عمود است»

                                           (مونس)

 

با این تعریف می‌توان دریافت که استاد مونس به مثابه پایه‌گذار «حکمت پشت دل» در راستای هویت ایرانی اسلامی – شیعی- خویش به نوعی خود را در گروه «هویت اندیشان[3]» ایران زمین قرار می‌دهد تا تفاوتش با «دین اندیشان» در حوزه‌ی علوم دینی را نیز آشکار کرده باشد.

 

«من گوهری

در خراباتِ ذات، نورانی و درخشان درآورده‌ام

من سالکی

از پشت دل دلیر و با ایمان درآورده‌ام

من سیمرغی ذات نشین

به حکم آن پیر از سرزمین ایران درآورده‌ام

حسین پیر من است

سرّ مُدوّر را با عشق و تکبیر در خراسان درآورده‌ام

پرچم کشورم ایران

الله‌اش مدوّر است، الله اکبر را با قرآن درآورده ام»

                                                                       (مونس)

 

بدین ترتیب است که «هویت اندیشی» آن هم در «سیر تکامل اندیشگی انسان ایرانی»، نمی‌تواند محدود به تفکر دینی و «دین اندیشی» گردد بلکه «دین اندیشی» و «تفکر دینی» در دل «هویت اندیشی» ایرانیان است که خود را به رخ می‌کشد. آنچنان‌که از نظر تفکر اساطیری، تاریخی، جغرافیایی، زبانی و ... نیز شاهد سابقه و صبغه‌ای در بستر فرهنگی، حکمی، فلسفی، ادبی و هنری و ... در نزد ایرانیان بوده و همچنان هستیم.

 

«آن حکیم توس گفت فرّه اش ایمانی است

شیخ عطار عارف و سیمرغ آن ایرانی است

حکمت پشت دل تو یا حسین ایمانی است

یاحسین سرّ مُدوّر سالک‌اش ایرانی است»

                                                       (مونس)

 

در این رویکر «هویت اندیشانه» به «سیر تکامل اندیشگی انسان ایرانی»، سهم هر دو بسترِ «فرهنگ ایران باستانی» در کنار بستر غنی «فرهنگ قرآنی اسلامی» لحاظ شده است تا چهره‌ای موجه و قابل تأمل را از «هویت شیعی ایرانیان» به دست دهد که تأثیر متقابل این دو بستر فرهنگی را نه تنها ذاتی و ضروری نشان دهد، بلکه جدایی ناپذیر بودن آن دو را نیز در «سیر تکامل تفکر شیعی» روزافزون به رخ می کشد. آنچنان که خود «حکمت پشت دل» نیز حاصل یا بهتر است بگوییم فرزند این پیوند مبارک می‌باشد.

 

«هرچه دارم به خدا

از قدم و از قلم قرآن است

هرچه می بینم

از آن نورِ پر از باران است

نور قرآن به خدا

حافظ خاک وطنم ایران است»

 

                                     (مونس)

 

اینک با نگاهی اجمالی به«سیر تکامل اندیشگی انسان ایرانی»در آثار چاپ شده‌ی استاد مونس-محمد پیرحیاتی (مونس)- می‌توان تا حدودی دریافت که «حکمت پشت دل» چگونه «هویت اندیشی» ایرانیان را در دستور کار خود قرار داده است.

 

«جُرم سالک

چون مکرر شد

بدان که تصورش سالک پرنده است

دیر یا زود تصدیقش نیز هو الحق خواهد شد

 

جِرم سالک

چون مُدوّر شد

بدان که تفکرش سیمرغِ پرنده است

دیر یا زود تصدیقش هم انا الحق خواهد شد»

                                                          (مونس)

 

  • هویت اساطیری و عرفانی در کتاب «مقدمه‌ای بر اساطیر»

استاد مونس در کتاب «مقدمه‌ای بر اساطیر» خود به «سیر تکامل اندیشگی انسان ایرانی» ابتدا به «هویت اساطیری و عرفانی» با رویکرد تطبیقی می‌پردازد تا زبان نمادینِ تفکر اساطیری و عرفانی را سنگ بنای تفکر دیداری و بصری ایرانیان در رابطه با شناخت و خودشناسی، معرفی کرده باشد.

 

«از آب لطیف تر چیست؟

در بستر رودخانه می‌دود

سنگ‌ها را صیقل می‌دهد

با منطق اصرار یا منطق بیداری

از پرواز لطیف تر چیست؟

سینه‌ی آسمان را می شکافد

بینش انسان را آبی می کند

با منطق اسرار یا منطق دیداری»

                                        (مونس)

 

  • هویت دینی در کتاب«اسطوره و دین»

استاد مونس در کتاب بعدی خود یعنی کتاب «اسطوره و دین» به «سیر تکامل اندیشگی انسان ایرانی» با «هویتی دینی» می‌پردازد تا دین مبین اسلام را از تفکر اساطیری ایرانیان-به ویژه در نور و نورشناسی- تهی نشان نداده باشد، آنچنان که تفکر و مذهب تشیع را نه تنها باردار این معنای اشتراکی معرفی می نماید بلکه تفکر حِکمی و فلسفی جهان اسلام را نیز مرهون و مدیون حکما و فلاسفه و اندیشمندان ایرانی نشان می دهد تا جایی که «حکمت اشراق» شیخ شهید شهاب الدین سهروردی و «حکمت متعالیه»ی حکیم الحکماء ملاصدرای شیرازی را نیز سندی محکم و استوا در این راستا نشان داده است.

 

«سالکی برگ‌نامه دار

با حکمت پشت دل‌اش

از خاک ایران و دلیران باز هم

آسمان برنامه دارِ

حکمت پشت دل‌اش

شاهدش شاه شهیدان باز هم»

                                     (مونس)

 

اگر در کتاب «مقدمه‌ای بر اساطیر» استاد مونس، شاهد «تفکر اساطیری» و «تفکر عرفانی» با زبانی نمادین و رمزی هستیم تا «سیر تکامل اندیشگی انسان ایرانی» را در نخستین زمان‌های شکل‌گیری‌اش دارای «علمی دیدارانه» با «بیان بصری» دیده باشیم، در کتاب «اسطوره و دین» ایشان، شاهد «تفکر اساطیری» و «تفکر دینی» به مثابه «تفکر لوگوسی» یا «کلامی» هستیم که پرده از رخ بیان زبانیِ «معنا در تجلی» با «ذهن انسان ایرانی مؤمن»-«الذین یؤمن بالغیب»- بردارد که کاربست‌های مفهومی‌اش حکایت از «هویت» یا «بودن انسان ایرانی» در دینی شگرف و جاودانه به نام «اسلام»کرده باشد.

 

«مرا با سرّ مُدوّر آشنا کردی حسین

مرا با ذات اکبر آشنا کردی حسین

به من گفتی به آن سیمرغ بچسبم

مرا با علم دیداری آشنا کردی حسین»

 

                                          (مونس)

 

  • هویت بازخوانی در کتاب «سیمرغ بازخوانی و دیگر پذیری»

استاد مونس پس از سال ها پژوهش و بازخوانی در راستای «سیر تکامل اندیشگی انسان» به ویژه انسان ایرانی در کتاب «سیمرغ بازخوانی و دیگر پذیری» به معنا و مفهوم بازخوانی می‌پردازد تا جایی که هویت و ماهیت بازخوانی را محدود به خوانش متون و آثار مکتوب به جا مانده «از انسان» نکرده بلکه به آنچه در « دل انسان» همچون سیمرغ در حال پرواز، زیست و حیاتی زنده و بالنده است، اشاره داشته تا اولی را «حکمت پشت سَر» و دومی را «حکمت پشت دل» نام داده باشد.

 

«راه ما در حکمت پشت دل است

کوه قاف هم پشت سیمرغ دل است

مقصد سیمرغِ دل عشق خداست

عشق حق در ذات انسان کامل است»

                                                   (مونس)

 

استاد مونس در این کتاب یادآور می‌شود که بازخوانی آثار و میراث گذشتگان بسیار ارزشمند است به شرط آنکه این «آثار مکتوب» سبب نگردد که از «آثار مطلوب» در دل و ذات خویش غافل شویم زیرا در این سرزمین جغرافیایی باطنی –میانجی ذات- همچنان تجلی ذاتی حق به طور مستقیم از ارتباط و نسبتش با انسان در حال پرده برداری است.

 

«آن هندسه‌ای که در سر توست

طفل عرضی است که در بر توست

منظور حق از تجلی در ذات

سیمرغ دل است که رهبر توست»

                                                        (مونس)

 

کتاب «سیمرغ بازخوانی و دیگرپذیری» در تحلیل نهایی یادآور می‌گردد که اگر به داشته‌ها و کاشته‌های ذاتی، ازلی، اساطیری، عرفانی و ... خود در پشت دلت توجه نکنی، نمی‌توانی به «دیگری» به مثابه «دیگر پذیری» چه در «پشت سر»ات و چه «پیش رو»یت خوب و کافی دل بدهی؛ پس در «یارشناسی و کارشناسی» نیز ناموفق خواهی بود.

استاد مونس در کتاب «سیمرغ بازخوانی و دیگر پذیری» باردیگر آشکار می‌کند چرا و چگونه است که به «سیر تکامل اندیشگی انسان» به ویژه «انسان ایرانی» پرداخته است تا «هویت بازخوانی» و «ماهیت بازخوانی» در شناخت و خودشناسی را بار دیگر به بازبینی، بازاندیشی، باز آفرینی و بازنویسی در عصر و زمان خود ارجاع داده باشد.

 

«چشم ظاهر نسبیت را شایع کرد

ورنه کی مطلق، خدا را ضایع کرد

مطلق از لا تا الی الله را بگفت

نسبیت را عقل جزئی ضایع کرد»

                                                     (مونس)

 

  • هویت عرفانی و اساطیری در کتاب «نمادشناسی و اسطوره»

استاد مونس در کتاب بعدی خود یعنی «نماد شناسی و اسطوره» باردیگر بر اهمیت «تفکر اساطیری» و تأثیرش بر«سیر تکامل اندیشگی انسان ایرانی» و «هویت عرفانی»اش یادآور می گردد تا جایی که در این کتاب می‌توان به بیان بصری و دیداری نماد در زبانِ نمادشناسانه ی عرفانی به بستر فرهنگ دینی و عرفانی ایرانیان به گونه‌ای اشراف پیدا کرد که از تفاوت میان یک «سالک پرنده»-هدهد- در تفکر دینی همراه با نام حضرت سلیمان(ع) و با یک «سالک پرنده» یعنی هدهد در نزد عطار، بتوان به دو نوع بینش و منش در «سیر تکامل اندیشگی انسان ایرانی» رسید.

به عبارت دیگر هدهد حضرت سلیمان (ع)، هدهدی است که نه تنها وجودی فیزیکی دارد بلکه حضور و عبورش را با آن حضرت در زندگی به مثابه یک تجلی چنان به رخ می‌کشد که پرده از رخ نسبتش با حق و حقیقت نیز برمی دارد.

این در حالی است که هدهد عارفانه ی شیخ عطار در منطق الطیر، نمادی است که حکایت از عبور و حضورش در فرهنگ شهودی، دیداری، اساطیری و عارفانه ای دارد تا اشاره به ساحت وجودی آن در دین با هدهدی نماید که پیامبری عظیم الشأن همچون حضرت سلیمان (ع) با آن زیسته است.

 

«پرسش سالک پرنده

 از دلِ هدهد

که باشد  پیر راه

کشف ذات است

 از خودِ خود

خود که باشد شیر راه

هدهد عطار پرنده

در کلام منتقل چون تیر راه

با سلیمان متصل بود هدهدش

هم دل و هم دین و هم تدبیر راه»

                                           (مونس)

 

  • هویت دیداری در کتاب «حکمت پشت دل و هنر عکاسی»

استاد مونس در کتاب «حکمت پشت دل و هنر عکاسی» به «سیر تکامل اندیشگی انسان ایرانی» از منظر «هویت دیداری» و بصری می نگرد که چهره و تفکر ازلی اساطیری نماد در تفکر ایرانیان را مقدم بر تفکر لوگوسی و خردی و زبانی اشان معرفی می نماید.

 

به عبارت دیگر استاد مونس در این رویکرد آشکار می کند که «عکس» به مثابه هنری در «تفکر مدرن» چیزی بجز همان «نماد» نیست که در تفکر اساطیری ایرانیان حکایت از «هویتی دیداری» و بصری می کرد.

 

«حکمت پشت دل

تسلیم شدن سالک است

به صیاد بی تور در تجلی نور

عکس این رفتارِ زیبا

باردار شدن سالک است

از آتش نور در سینای طور»

                                                    (مونس)

 

«حکمت پشت دل» از همین منظر است که «سیر تکامل اندیشگی انسان ایرانی» را ابتدا با «نور» یعنی «تفکر دیداری» با بیانی بصری معرفی نموده و سپس «تفکر بیداری» با بیانی زبانی را متعلق به خرد و تفکر لوگوسی یا کلامی می خواند.

بدین ترتیب «حکمت پشت دل و هنر عکاسی» بار دیگر سیمرغ اساطیری ایرانیان در سیر و سلوک عارفانه و حکیمانه را دارای «هفت وادی»ِ سیر تکامل اندیشگی انسان ایرانی معرفی می‌نماید که «هفت سال»، «هفت بار» و «هفت گلابه ی عشق» و ... را در «تجارب بین راهی»اش مطرح می نماید تا «سالک پرنده» را به «هوالحکیم» در پشت دلش برساند.

 

«هفت سال

خدمت کفش باید کرد

تا خدمت را کشف شاید کرد

هفت بار

کعبه سیمرغ را فرش باید کرد

تا حکمت عرش را کشف شاید کرد

هفت گلابه ی عشق

در پشت دل پخش باید کرد

تا هوالحکیم معطر را کشف شاید کرد»

                                                (مونس)

 

  • هویت علمی(روان‌شناسی) در کتاب «حکمت پشت دل و اکت»

اگر بخواهیم «سیر تکامل اندیشگی انسان ایرانی» را در «حکمت پشت دل» از منظر«هویت علمی» ایرانیان نیز بنگریم، یادآوری یک نکته در این میان خود را ضروری نشان می‌دهد و آن اینکه آنچه تا اینجا مطرح گردید تنها گوشه ای آن هم فشرده و فهرست وار از بیش از سی سال کار و پژوهش استاد مونس- محمد پیرحیاتی(مونس)- با رویکرد تطبیقی در «سیر تکامل اندیشگی انسان ایرانی» است که در «حکمت پشت دل» جمع آمده است.

 

«سی سال

با سه بال پرنده

از چهل سال کارم گفتم

چهل سال

با سه بال پرنده

از چهره‌ی آن یارم گفتم

در شصت سالگی

با سه بال پرنده

هنوز در «راه»ام گفتم»

                                   (مونس)

 

بدیهی است که در «حکمت پشت دل» شاهد رشته‌ها، هنرها، علوم و ... گوناگونی هستیم با رویکردی پژوهشی تا ظرفیت و توانمندی این حکمت را در استقبال از تفکر مدرن و نوآوری‌هایش نیز به طور ضمنی باخبر شده باشیم.

شاید یکی از این «موارد عدیده»[4]را بتوان در کتاب مشترک بنده-زهره پیرحیاتی- با استاد مونس و «حکمت پشت دل»اش مشاهده کرد تحت عنوان «حکمت پشت دل و اکت» که این حکمت باردیگر «چرایی و چگونگی»‌اش را در «هویتی علمی» نیز دارای ظرفیت و توانمندی نشان می دهد که در نوع خود می تواند تأمل برانگیز باشد.

 

«حکمت پشت دل

از علم مدرن خالی نیست

گرچه اکت آمد و گفت

علم مدرن کافی نیست

حکمت پشت دل

از علم لَدُن خالی نیست

گرچه اکت آمد و گفت

علم لَدُن کافی نیست

حکمت پشت دل

اما به خدا نوری دید

در دل اکت که می گفت

«پذیرش» ز کسی شاکی نیست»

                                        (مونس)

 

  • هویت ذاتی و ازلی در کتاب «میانجی فعالیت ارنست کاسیرر و میانجی ذاتی سالک ایرانی»

استاد مونس در کتاب دیگر خود یعنی «میانجی فعالیت ارنست کاسیرر و میانجی ذاتی سالک ایرانی» به «هویت ازلی» و «بودن ایرانی» در «سیر تکامل اندیشگی ایرانی» به مثابه میراثی می پردازد که «هویتی ذاتی» با «علمی دیداری» دارد تا بار دیگر از «حرکت مِهری تجلی» - چیستی حرکت- در «حکمت پشت دل» پرده برداشته باشد.

 

«انکار نمی کنم

سجاده ام نیز

سیمرغی است اساطیری ازلی

به شکل دایره بال هایش را باز می‌کند هنگام نماز به عشق علی

اصرار نمی کنم

این سرّ مدوّر است

با عشق حسین بن علی آن پیر ازلی

به شکل«مهرعلی» پرواز می کند هنگام نیاز سرمشقی ازلی»

                                                                                 (مونس)

 

بدیهی است این رویکرد سبب می گردد «هویت ایرانی» با «کنش‌های ذاتی»- میانجی ذاتی- و ازلی، خود را همان اندازه در «سیر تکامل اندیشگی انسان ایرانی» مطرح نماید که به «واکنش‌های حیاتی» تا اولی پرده از رخ «حرکت مِهری تجلی» و دومی از «حرکتِ مُهری تجلی» بردارند. «حرکت مِهری تجلی» با «کنش‌های ذاتی»ِ «علم دیداری» و «حرکت مُهری تجلی» با «واکنش های حیاتی» به «علم بیداری» در «حکمت پشت دل» خود را ارجاع می‌دهد. بدین ترتیب تقسیم بندی هریک از این حرکت‌های تجلی در سیر نزولی‌اش شامل دو ساحت «تفکر تکاملی» و «تفکر تبادلی» می گردد که قابلیت تطبیقی خود را از «سرنوشت» و «سرگذشت» انسان نیز آشکار خواهند نمود.

 

«اغراق در عشق

اشراق در عشق است

حرکت ازلی داغ مُهرش از همین باغ است

اشراف به سرگذشت

اشراق در سرنوشت است

حرکت مِهری تجلی از همین داغ است»

                                                                   (مونس)

 

  • هویت زبانی در کتاب «زبان اسطوره‌ی ارنست کاسیرر و زبان علم دیداری سالک ایرانی»

استاد مونس در ادامه با کتاب دیگرش یعنی «زبان اسطوره‌ی ارنست کاسیرر و زبان علم دیداری سالک ایرانی» به «سیر تکامل اندیشگی انسان ایرانی» با «هویتی زبانی» در «تفکر تاریخی یا تفکر لوگوسی» می‌پردازد تا حکایت از «علمی بیدارانه» نماید که «حرکت مُهری تجلی» را باردار «واکنش حیاتی» در «هستی مکانی»اش نشان دهد.

انسان ایرانی با «حرکت مُهری تجلی» از یک‌سو «هویت» و بودن خود را در ذهن و بیان زبانی با کاربست‌های مفهومی اش به رخ می کشد که چیزی بجز «معنا در تجلی» نیست که نام «واکنش‌های حیاتی» در «حکمت پشت دل» به خود گرفته است؛ و از سوی دیگر این «حرکت مُهری تجلی» به «هویت ایرانی در زبان»اش به مثابه یک میانجی –میانجی ذاتی- نیز اشاره می‌کند تا جایی‌که «پایگاه وجودی زبان» را نه در ذهن مفهوم ساز انسان و «واکنش‌های حیاتی»اش  بلکه در «کنش های ذاتی» -میانجی ذات- در «هستی زمانی» یا باطنی اش، ارجاع داده می شود که بیانی بصری و «علمی دیداری» دارد تا از یاد نبریم که «میانجی ذات» در «حکمت پشت دل» مقدم بر «زبان» تلقی گردیده است.

 

«اگه گفتی چند تا سیب

تو یک زبان کافیه

تا من و تو ما بشیم

آدم و حوا بشیم، ماهی در راه بشیم

اگه گفتی چند تا بال

برا سیمرغ کافیه

تا مِهر و مُهر، ماه بشه

تجلی‌اش پشت دل واسه‌ی ما راه بشه»

                                                   (مونس)

 

  • هویت بصری و هویت زبانی در کتاب «گرافیک و شعر سپید»

استاد مونس در حرکتی پژوهشی با رویکردی تطبیقی که قابل تأمل و البته تحسین برانگیز است از جا به جایی «هویت زبانی» ایرانیان و «بودنشان در شاعرانگی» در کتاب بعدی خود یعنی «گرافیک و شعر سپید» سخن به میان می‌آورد. استاد مونس در این کتاب هرچند به «سیر تکامل اندیشگی انسان ایرانی معاصر» با «هویت شاعرانگی در زبان»اش می‌پردازد ولی «بودن ایرانی» را از منظر بیان بصری در «تفکر ایرانی» با هنری به نام «هنر گرافیک»، مطرح می‌نماید تا «خوشنویسی» را در «تایپوگرافی فارسی» هرچه بیشتر به مثابه «هویتی ایرانی اسلامی» نیز به رخ کشیده باشد.

 

«گرافیک

از اشراق ممیز

در ایران به خوشنویسی رسید

خوشنویسی

از این بصیرت

گرافیکی شد به عابدینی رسید

شعر نیمایی

با شاملو سپید شد

لحن گرافیکی اش به ایرانی رسید»

                                                (مونس)

 

استاد مونس در این کتاب -«گرافیک و شعر سپید»- با رویکردی تطبیقی «سیر تکامل اندیشگی انسان ایرانی معاصر» را نه تنها در پیوند با تفکر دیداری و بیان بصری نشان می دهد بلکه یادآور بیان زبانی و تفکر شاعرانه ای می گردد که به نوعی در سطحی دیگر از جامعه و تفکر ایرانیان در حال بروز و ظهور است به ویژه در حکمت و فلسفه‌ی ایرانی اسلامی تحت عنوان حکمت انسی-که به آن در سطور بعدی خواهیم پرداخت- شاهدش هستیم.

این امر زمانی تأمل برانگیزی‌اش را به رخ می کشد که ابتدا دریابیم پدر گرافیک ایران زمین یعنی «مرتضی ممیز» دارای «روحیه ای عرفانی» است و سعی دارد «تفکر ایرانی» را در پیوند با «تفکر غربی» در هنرش قرار دهد و از سوی دیگر «رضا عابدینی» نیز سعی دارد با «تفکر شیعی» به استقبال «تفکر غربی» در هنرش یعنی «تایپوگرافی فارسی» برود.

 

«اسطوره

در حکمت انسی

آغاز شاعرانگی وجدان انسان است

حکمت انسی

تا مرز هنوز

بخشی از خودآگاهی تاریخی ایران است

سیمرغ این حکمت بی گمان

تفکر شیعی

ذات نشین اسلام در ایران است»

                                              (مونس)

 

استاد مونس در این کتاب –گرافیک و شعر سپید- آشکار می کند که رضا عابدینی صاحب جهان بینی ویژه ای است که تحت تأثیر فرهنگ ایرانی اسلامی به ویژه سید احمد فردید-فیلسوف ایرانی- بوده است؛ فیلسوفی که خود و شاگردانش با «حکمت انسی» در پی «حقیقت وجود» ابتدا پرسش را نه تنها از «ماهیت اشیاء» بلکه از «ماهیت ماهیت» یا «حقیقت ماهیت» آغاز کرده تا یادآور شوند که در «سیر تکامل اندیشگی انسان ایرانی» بار دیگر این حکیمان معاصر ایرانی -«حکیمان انسی»- بوده اند که برای پرسش از حقیقت وجود نیز به سراغ ریشه و میراث «هویت ایرانی –اسلامی» خود رفته اند تا «زند آگاهی» را با «اسم الاسماء الهی» در قالب زبانی و زمانی- «اسم الاسماء تاریخی» - در پیوند قرار داده باشند.

 

«حکمت انسی

با زند آگاهی، اسم الاسماء تاریخی را

در قالب زبان وارد هویت ایرانیِ زمان می کند

حکمت پشت دل

با مِهر آگاهی، اسم الاسماء الهی را

در قالب زبان وارد هویت ایرانیِ روان می کند»

                                                         (مونس)

 

استاد مونس در کتاب «گرافیک و شعر سپید» با اشاره به روحیه‌ی نوگرایی در «سیر تکامل اندیشگی انسان ایرانی معاصر» باردیگر اشاره‌ی قابل تأملی به «عصیان‌گری در معنا» در نزد فرزانگان عرصه‌ی هنر شاعرانگی ایرانیان می نماید.

نیما یوشیج به عنوان «پدر شعر نو» در این سیر است که قالب شعری کهن را تغییر داده و در ادامه پایه گذار «شعر سپید» یعنی احمد شاملو است که تکانه‌های تازه‌ای به شکل و شمایل شاعرانگی ایرانیان می‌دهد تا از یاد نبریم که کماکان سکان‌دار «سیر تکامل اندیشگی انسان ایرانی معاصر» در عرصه‌ی شعر باردیگر چراغدار و عصادارانی ایرانی‌اند که بیان زبانی و کاربست مفهومی‌اشان تن به خودآگاهی تاریخی اشان می دهد تا میراث دار سیمرغ اساطیری- حماسیِ فردوسی و سیمرغ عرفانی- پارسیِ عطار در منطق الطیر خود را نشان داده باشند.

 

«از تبار تجلی نور

در شاعرانگی ایران

نیما پشت سر حکیم توس

 اخوان ثالث پشت دلش می باشد

از تبار تجلی حضور

در شاعرانگی ایران

شاملو پشت سر عطار

سپهری سیمرغ پشت دلش می باشد»

                                                           (مونس)

 

  • هویت حِکمی و فلسفی در کتاب «حکمت انسی عباس معارف و حکمت پشت دل سالک ایرانی»

استاد مونس در کتاب بعدی خود یعنی «حکمت انسی عباس معارف و حکمت پشت دل سالک ایرانی» به «سیر تکامل اندیشگی انسان معاصر ایرانی» با «هویت حکمی و فلسفی» می‌پردازد که تفکر اساطیری، عرفانی، دینی، لوگوسی یا تفکر عقلی ایرانیان را در پیوند با «زبان فلسفی» در دوران معاصر همزمان در «حکمت پشت دل» با رویکرد تطبیقی، نشان می دهد.

 

«شاهنامه

عکس تیر رستم

در بینش اسفندیار را

با «علم بیداری» نشان می دهد

حکمت پشت دل

عکس تیر حکمت انسی

در بینش اغیار را

با «علم دیداری» نشان می دهد»

                                               (مونس)

 

«حکمت انسی» در رویکرد تطبیقی استاد مونس با «حکمت پشت دل»اش بار دیگر دو بستر فرهنگ ایرانی اسلامی را باردار هویتی در «سیر تکامل اندیشگی انسان ایرانی معاصر» نشان می دهد که در نوع خود کم نظیر و حتی در مواضع و موضوعاتی بی نظیر خواهد بود به ویژه در راستای نظریه‌ی شناختی و نظام سلسله مراتبی هر دو حکمت که «سیر تکامل اندیشگی انسان معاصر ایرانی» را باردار «هویتی شیعی» خواهد نمود تا جایی که «انسان کامل» نیز مقوله ای از مباحث این دو حکمت است که خود را تأمل برانگیز نشان می‌دهد.

 

«انسان کامل

در حکمت پشت دل امام حسین است

انسانی که امامتش

سرِّ مِهر و سَر به مُهر است امام حسین است

این را سالک ایرانی

عیان می‌گوید که خاکسار عشق حسین است

سیمرغ ذات نشین

انسان کامل در حکمت انسی امام حسین است»

                                                                            (مونس)

 

  • هویت عرفانی و فلسفی در کتاب «منطق طیر عطار نیشابوری و منطق سیر سالک ایرانی»

استاد مونس اینک در کتاب حاضر یعنی «منطق طیر عطار نیشابوری و منطق سیر سالک ایرانی» بار دیگر به «سیر تکامل اندیشگی انسان ایرانی» با «هویتی عرفانی و فلسفی» پرداخته است که از یک سو «زبان بودن ایرانی» در «شاعرانگی»اش را با منطق الطیر عطار به رخ می کشد و از سوی دیگر به بیان زبانی عرفانی، حکمی و فلسفی نهفته در «حکمت پشت دل» می پردازد که از «میانجی ذات» یا «کنش های ذاتی»اش خبر می دهد تا قابلیت تطبیقی دو عارف یا سالک در دو متن شاعرانه و عرفانی در عصر حاضر به هویت ایرانی اسلامی اشان نیز ارجاع داده شوند.

 

«منطق ایمانی عطار

از دل سیمرغ ایرانی

به حکمت می رسد در پشت دل یاران

منطق ایرانی اسرار

از دل سیمرغ ایمانی

به حکمت می رسد در پشت دلداران»

                                                      (مونس)

 

شیخ عطار نیشابوری با کتاب «منطق‌الطیر» خود گامی بلند در راستای «سیر تکامل اندیشگی انسان ایرانی» بر می دارد تا «هویت ایرانی اسلامی» را در «هفت وادی امواج» دچار چالشی کند که در «قله‌ی قاف» به «ذات نشینی سالک پرندگانی» خود را ارجاع دهد که «سیمرغ اوج» نامیدنش حکایت از «فوجی سالک پرنده» در «راه» می کند تا از یاد نبریم «سیمرغ ایرانی» در «اساطیر و حماسه ی ایرانی»-شاهنامه فردوسی- چگونه در «منطق الطیر عطار» تن به «سیمرغ عرفان ایرانی اسلامی» می دهد تا در آثار شیخ شهید شهاب الدین سهروردی، سیمرغ تن به «حکمت و فلسفه ی ایرانی اسلامی» داده باشد.

 

«سیمرغ اساطیری

در بینش شاهنامه

با روح حماسی کرد چشمان تو را بیدار

سیمرغ اساطیری

در بینش عرفانی

با روحِ الهی کرد، عطار تو را دلدار

سیمرغ اساطیری

در حکمت اشراقی

نور را خدایی کرد، ایران تو را دیدار»

                                                         (مونس)

 

استاد مونس در رویکردی تطبیقی میان «هفت وادی عشق» نهفته در «منطق الطیر عطار» و «سه وادی عشق»

نهفته در «حکمت پشت دل» اثری تازه و تأمل برانگیز را آفریده‌اند که بی‌گمان در عرصه‌ی عرفان، حکمت و فلسفه‌ی ایرانی اسلامی کم نظیر خواهد بود.

از این منظر می‌توان گفت «حکمت پشت دل» به بازخوانی، بازبینی، بازاندیشی و بازنویسی«سیر تکامل اندیشگی انسان ایرانی» در منطق الطیر عطار با رویکردی تطبیقی پرداخته است که نه تنها «نظریه‌ی شناختی» این دو عارف و سالک ایرانی اسلامی را مطرح نموده بلکه «نظام سلسله مراتبی»ِ هفت وادی منطق الطیر و سه وادی «حکمت پشت دل» را به سیر نزولی تجلی ذاتی حق ارجاع داده تا در کلیات و جزئیات خود را قابل تعریف و تبیین نشان داده باشد.

به همین علت و دلیل هریک از مراحل و مقام‌های نهفته در منطق الطیر عطار با یکی از مراحل و مقام های نهفته در «حکمت پشت دل» مورد تطبیق قرار گرفته است تا سالک ایرانی-استاد محمد پیرحیاتی(مونس)- از آن تحت عنوان «منطق سیر سالک ایرانی» یاد کرده باشد.

بدیهی است که «کنش‌های ذاتی» نهفته در هر دو متن –منطق الطیر عطار نیشابوری و حکمت پشت دل سالک ایرانی- دارای «واکنش‌های حیاتی» است که رویکرد تطبیقی اخیر می‌تواند باردار نکات تازه و تأمل برانگیزی باشد که در درخت عرفان، حکمت و فلسفه‌ی ایرانی اسلامی به بار نشسته است.

 

«تجلی

سالک پرنده‌ای است

با حرکت مِهری در حضور

از خلق مدام می گوید در کنش ذاتی نور

تجلی

سالک پرنده ای است

 با حرکت مُهری در عبور

از خلق جدید می‌گوید در واکنش حیاتی نور»

                                                                (مونس)

 

شایان ذکر است منطق الطیر عطار نیشابوری به مثابه منظومه‌ای فکری، زبان عرفانی و شاعرانه‌ی خود را چنان نشان می‌دهد که در کتاب حاضر –منطق طیر عطار و منطق سیر سالک ایرانی- دارای نظام سلسله مراتبی تجلی گردیده است که در هفت مقام –هفت شهر عشق – و وادی اش، سالک پرندگان را از سیر تبادلی به سیر تکاملی و در نهایت به سیر متعالی رسانیده تا به مقام آن «سیمرغ ذات نشین» نائل گردند.

این رویکرد تطبیقی و تأویلی در «حکمت پشت دل» حکایت از «سیر تکامل اندیشگی انسان ایرانی» در «بستر فرهنگ قرانی و اسلامی» دارد که روح عارفانه و شاعرانه‌ی آن می تواند کتاب حاضر –منطق طیر عطار نیشابوری و منطق سیر سالک ایرانی»- را باردار «سالک پرندگانی» نماید که در هنگام پرواز در هر مقام هفت گانه ی شهر عشق تا پشت کوه قاف به دنبال آن «ذات نشین» یعنی «سیمرغ» به «نور ناآشنا»یی اشاره کنند که «عشق ذاتی حق» را در «فقر و فنا» -آخرین وادی در منطق الطیر- به رخ می‌کشد.

 

«هفت شهر عشق را

عطار گشت

ما هنوز اندر خَم یک کوچه ایم

حکمت پشت دل

افسانه نگفت

که هنوز اندر خُم یک کوچه‌ایم»[5]

                                                   (مونس)

 

اشاره به یک نکته را ضروری می دانیم و آن اینکه استاد مونس در اغلب آثار خود که به «سیر تکامل اندیشگی انسان ایرانی» می پردازد، یادآور می‌شود:«... اگر جهان تفکر غرب در عرصه ی حکمت و فلسفه به مقام شامخی دست یافته است، همانا یکی از علت‌های مهم و دلایل برجسته اش را در پیوند میان «تفکر مسیحی» با «تفکر اساطیری فلسفی یونانی» باید یاد کرد. رویکردی که در «تفکر شیعی» نیز از دیرباز در کشور ایرانی اسلامی امان شاهدش بوده و هستیم تا جایی که می‌توان گفت علت اصلی ماندگاری این حکمت و فلسفه ی ایرانی اسلامی را حکمای ایران زمین نیز در پیوند میانِ دو بستر «فرهنگ ایرانی باستانی و فرهنگ قرانی اسلامی» دیده اند. فقط کافی است به دو حکیم برجسته-حکیم سهروردی و حکیم ملاصدرا- در این راستا توجهی اندک نموده که چگونه به این پیوند ضروری و فرخنده توجهی شگرف داشته اند که امروز بتوان به جرأت گفت ایران زمین تنها کشوری در جهان اسلام است که حکمت و فلسفه ی اسلام را «چراغدار» و «عصادار» است. ابتدا «حکمت اشراق» با شیخ شهاب الدین سهروردی و سپس «حکمت متعالیه» ملاصدرای شیرازی توانسته‌اند سیر تکامل اندیشگی انسان ایرانی اسلامی – حکمت اشراق و حکمت متعالیه- را تا مرز هنوز بالنده و زنده نشان دهند...».

 

«حکیمان همیشه

سرگذشت تجلی را نگاه می کنند

ولی عاشقانه در حضورش شنا می کنند

حکیمان ماهیان راهند

سرنوشت تجلی را نگاه می کنند

ولی عارفانه در نورش شنا می کنند»

                                                       (مونس)

 

نکته آخر این که با نیم‌نگاهی به «اصطلاحات» نهفته در «حکمت پشت دل» می‌توان شاهد روح-به قول استاد مونس «سالک پرنده»ای- یا «نور»ی بود که نه تنها در بستر نثر این حکمت- حکمت پشت دل- محتوا و زیبایی خود را به رخ می کشند بلکه در اشعار استاد مونس نیز در راستای اهداف این حکمت خود را بالنده و پویا و البته منسجم و تأثیرگذار معرفی می‌نمایند.

بدین ترتیب «سیر تکامل اندیشگی انسان ایرانی» در «حکمت پشت دل» نه تنها دارای «هویتی نثری» بلکه «هویتی نظمی» می باشد تا ظرفیت و توانمندی خود را تأمل برانگیز و با استدلال و تبیین نشان داده باشد.

 

«اصطلاح شناسی

به تصور نهفته در تصویر

سیمرغ تحلیل می دهد

اصطلاح شناسی

به تخیل نهفته در تجلی

سیمرغ تأویل می دهد»

                                         (مونس)

 

زهره پیرحیاتی

دکترای روانشناسی از دانشگاه تهران

 


[1] . پیشگفتار کتاب حاضر اقتباسی آزاد از «سیر تکامل اندیشگی انسان ایرانی در حکمت پشت دل» اثر محمد پیرحیاتی(مونس) است.

[2] . تمامی اشعار و جملات داخل گیومه از آثار چاپ شده و چاپ نشده‌ی محمد پیرحیاتی(مونس) است.

[3] . اصطلاح هویت اندیشان و دین اندیشان را از کتاب «هویت اندیشان و میراث فکری احمد فردید» اثر محمد منصور هاشمی وامدارم.

[4] . استاد مونس تا به حال درباره ی رشته ها، علوم، هنرها و ... گوناگونی قلم فرسایی نموده اند که برخی از آنها عبارتند از «عکاسی نویسی»، «نقاشی نویسی»، «قصه نویسی»، «تئاتر و سینما نویسی»، «مجسمه سازی نویسی»، «نماد و زبان نویسی»، «شعر و شاعرانگی نویسی»، «چیدمان نویسی»، «رؤیا نویسی»، «مادر نویسی»، «رولان بارت نویسی»، «بادفیلبل نویسی»، «ماندال نویسی» و ... که هریک از این آثار می تواند «حکمت پشت دل» را دارای پشتوانه ای سرشار از دانش، ایده، اندیشه، بینش و ... نشان دهد تا باردیگر از یاد نبریم که این حکمت «چرا و چگونه» است که به «سیر تکامل اندیشگی انسان ایرانی» تا این اندازه اهمیت داده و می‌پردازد.

[5] . در این قطعه شعر، استاد مونس به استقبال یکی از ابیات مولانا جلال الدین بلخی رفته اند که می فرماید:

«هفت شهر عشق را عطار گشت                                     ما هنوز اندر خم یک کوچه ایم»

تقدیم به مونس جان ، استاد محمد پیرحیاتی(مونس)