توجه: بخش انگلیسی این سایت در حال بروزرسانی می باشد

 

 

 

گرافیک... است

 

نظر زهره پیرحیاتی درباره‌ی کتاب «گرافیک... است»

... اگر سال‌ها قصه‌ها و داستان‌های کوتاه استاد محمد پیرحیاتی(مونس) را در آغاز مقدمه‌های کتاب‌هایشان نمی‌خواندیم و اگر مجموعه داستان‌های کوتاه‌اشان تحت عنوان«قصه‌های هجرت» را مدتی است که اینجانب زهره پیرحیاتی- به مثابه ویراستار- مشغول به آماده کردنش جهت چاپ نبودیم و اگر ادبیات گفتاری ایشان را نمی‌شناختیم که همچون حکیمان کهن ایران زمین اغلب در بیان زبانی و محاور‌ه‌اشان با تمثیل، قصه و حکایات عارفانه و آموزنده‌ای همراه می‌باشد، شاید هرگز باور نمی‌کردیم سالکی ایرانی در آن سوی جهان- نروژ- رمان یا داستانی بلند را چنان بیافرینند که انگار سال‌ها تجربه‌ی نویسندگی را در این‌ ژانر ادبی داشته‌اند. بدون اغراق می‌گوییم که کتاب« کرافیک ... است» شاهکار تازه استاد در عرصه‌ی داستان‌نویسی است. برای این ادعای خویش تنها یک علت و دلیل نداریم بلکه علت و دلایل فراوانی وجود دارد که به اغراق فرهنگی و معنوی ما پر و بالی شگرف می‌بخشد که شاید تنها یکی از آن‌ها مبین نظر ما باشد. کافی است کتاب را به دست بگیرید و شروع به خواندن کنید، ناخودآگاه متوجه خواهید شد که به راحتی آن را نمی‌توانید به زمین بگذارید.آزمون این امر نیز به راحتی برای شما قابل تجربه است زیرا در ذیل این سطور بخش آغازینی کتاب جهت معرفی خواهد آمد که می‌توانید در مورد آنچه گفته شد نیز  قضاوت نمایید. نکته‌ی حائز اهمیت این که تفاوت آشکار این رمان هنری با  دیگر رمان‌ها در روش گزارشی، روایتی و دیداری آن است که  پویایی و زنده بودن اثر را پر رنگ می نماید تاجایی‌که تن به دیالوگی زنده می‌دهد که کتاب را دارای قلبی تپنده نموده باشد. کتاب«گرافیک... نقطه است» تنها یک رمان یا داستان بلند نیست بلکه زندگی دو انسان اهل«دیدن و دیدار» را به تصویر و کلام می‌کشد که ساحت‌های گوناگونی را در راستای هنر گرافیک مطرح می‌نماید. کتاب حاضر مرا به یاد اصطلاح پدیدارشناسی هوسرل می‌اندازد که هر پدیده یا موضوعی (فنومن) دارای جان(نومن) است و تا پدیده شکافته نشود و به جان آن نرسیم ، قابل شناسایی نیست و باید عبارات این کتاب نیز رمزگشایی شود تا حقیقت و جان(نومن) آن را بتوان بازنمایی کرد.

به عبارت دیگر کتاب «گرافیک ... نقطه است» نخستین رمان چاپ شده‌ی استاد به شکل گزارشی و هنری است که می‌توان به آن نام داستان ادبی، اساطیری، عرفانی، دینی، فلسفی، هنری، تاریخی، پژوهشی، علمی و روان‌شناسی و ... داد که حاصل بیش از 30 سال تجربه‌ی دیدن و دیدار نویسنده‌ی آن در «راه» یا زندگی است. نویسنده‌ای که خلاصه‌ی تمام عقاید و نظرات زیسته‌شده‌اش را به گونه‌ای مطرح می نماید که در کتاب‌ها و آثارش در هر دو ساحت بیان بصری و بیان زبانی پیش از این آن‌ها را ارائه نموده است. علت و دلیل این‌که استاد در سال‌های اخیر به‌ویژه پیرامون هنر گرافیک پژوهش و مطالعه عمیق، سنگین و منظمی را در دستور کار خود قرار داده بودند، همانا جمع‌آوری این کتاب بود که به رویکرد ایشان در سیر تکامل اندیشگی انسان برمی‌گردد که خط سیر آن را در نخستین اثرشان با رویکرد تطبیقی یعنی از کتاب«مقدمه‌ای بر اساطیر» از اسطوره به عرفان و سپس به خرد و دین و در ادامه به چهره‌‌ی میتوسی«اسطوره‌ای» و چهره‌ي لوگوسی«کلام» در هنر می‌رسند که اولی بیان بصری و دومی بیان زبانی را نمایندگی می‌نمایند. استاد مونس با استناد به این عبارت پدر گرافیکِ ایران شادروان استاد «مرتضی ممیز» که گفته‌اند:« من به دنبال گرافیک زندگی و زندگی گرافیکی هستم»، ساختار گرافیک ... نقطه است» را ریخته و در این راستا سعی نموده است گرافیک زندگی و زندگی گرافیکی را از منظر دغدغه‌ها، بینش و روش خویش نیز در این کتاب آشکار سازد..

 نکته‌ی پایانی این‌که استاد با نوشتن این کتاب- کافی است نگاهی به کتابنامه‌ی کتاب انداخته تا سخن ما را تأیید نمایید- آشکار می‌نماید که ساعت عمرشان در چه شرایط و کیفیتی  سپری می‌شود تاجایی‌که می توان گفت در لحظه‌لحظه‌ي کتاب و موضوعات مطرح شده، این تجربه‌ی کیفی خواننده را چنان دچار سکوت حیرت‌انگیز و نفس‌گیری می‌نماید که پیش از این برایش ناشناخته بوده است. این‌گونه تجربه‌های بکر «بین‌راهی»‌ که روحی و درونی انسان را درگیر می‌نماید در این کتاب کم نیستند که از دغدغه‌های سالهای دور و نزدیک استاد در وادی هنر خبر می‌دهد و این‌بار در هنر گرافیک نیز تجلی آن را برای خواننده‌ی محترم به کشف و عیان رسانده‌اند، آنچنان که در عبارتی کوتاه نیز پیش از این اشاره نموده‌اند:« گرافیست می‌خواهد رویایش را قلمی کند عکس قدمش را علنی کند».

کتاب «گرافیک... است» توسط انتشارات وزین«روزنه» به چاپ رسیده است و به زودی در بیست‌ و نهمین دوره نمایشگاه بین‌المللی کتاب در تهران و کتاب‌فروشی‌های سراسر کشور قابل تهیه است. اینک بخش آغازینی کتاب« گرافیک ... است» اثر محمد پیرحیاتی(مونس) را در ذیل این سطور مشاهده می‌فرمایید.

زهره پیرحیاتی(روان‌شناس)

 



 

طرح جلد کتاب اثری از هنرمند گرافیست حسین فیلی زاده بر اساس نقاشی از محمد پیرحیاتی (مونس) به نام «جریان داشته باش» می باشد.

 


«گرافیست می خواهد

رؤیاهایش را قلمی کند 

      عکس قدمش را علنی کند.»

گرافیک ... است

 

هر موقع که می‌دیدمش قلم و دفتری در دست داشت و چیزی را زیر لب، آهنگین، زمزمزمه می‌کرد و انگار غرق دنیای خودش بود. یکبار که از نزدیک ِخانه‌امان می‌گذشت، با سلامی از او پرسیدم: شما چه کاره هستید؟! نگاهی که در آن انگار انتقال پیام، معنای خود را از شکل و محتوای عینی و مفهومی‌اش، سال‌هاست از دست داده باشد، به من انداخت و مکثی که صدای طولانی شدنش، بیشترین تصورات با دلالت‌های ضمنی را در من ایجاد می‌کرد، با کاغذی که از لای دفترش درآورد، شکست و روی آن «سه»تا نقطه («...»)گذاشت و گفت این شکل، نمادِ گرافیک است و  من «یک»گرافیست هستم. بلافاصله به او گفتم حدس می زدم که اهل قلم باشید، ولی چرا«نقطه»، نماد گرافیک است؟ گفت: اهل قدم، باید بود تا دریافت که«نقطه» باطن خط است، خط کاشف نقطه، نقطه نمادِ اسرار است و خط نماد اصرار، در اولی قدم به پای دل می رود در دومی قلم به پای گِل». این پاسخ شاعرانه و عارفانه آن هم در گام نخست حداقل کاری که می‌کرد، تحلیل آغازینی مرا نسبت به استدلال‌های بعدی‌اش اندکی دچار شک و تردید می‌نمود زیرا پیش از این آموخته بودم که از دل ‌رفتارها و اندیشه‌های گرایشی، جوششی و کششی که در نهایت ناخودآگاه مسیر و ناگهانی‌پذیرند، نمی‌توان به منطق و استدلال عقلی قابل اعتنایی رسید. پس اندکی با احتیاط ولی با لحنی منتقدانه پرسیدم آن چه گفتید چه ارتباطی به پرسش من داشت؟! با تبسمی که انگار پرسشم دچار «قضاوتی عجولانه» است، پاسخ داد: من هر روز از این مسیر پیاده به محل کارم می‌روم اگر دوست داری می‌توانی با من همراه شوی تا پاسخ‌هایت را نیز در«بین‌ِ راه» دریابی. از پیشنهادش خوشحال شدم و بلافاصله گفتم، با کمال میل، اگر اجازه بدهید من یک دفتر و قلمی از منزل بردارم و برگردم. همین‌که برگشتم از او خواهش کردم اجازه دهد از نظراتش یادداشت‌هایی بردارم که او پذیرفت ولی به یک شرط که نامی از او برده نشود. من اندکی از درخواستش متعجب شدم، ولی ذوقِ این آشنایی و دیدار اجازه نداد تا در نگاه نخست به انکار و نادیده گرفتن نامش توجه خاصی نمایم. شاید این هم از بازی‌های ناخودآگاهی انسان است که از هر ماجرایی ابتدا باردار معنایی عاطفی می‌گردد تا کارکرد و خودآگاهی انسان تحت‌تأثیر این گرایش و خواهش، برای مدتی به تعلیق دچار گردیده که خود این امر یکی از عوامل شکل‌گیری مقوله‌ای به نام بازنمایی، بازخوانی و بازاندیشی نیز می‌گردد. پس از این شرط و درخواست صادقانه، آرام و البته قاطعانه، رو به من کرد و با تبسمی گفت: «نقطه ضامن خط است، خط کاتب نقطه و گرافیک از خط به دنیا می‌آید با هزاران نکته». ‌من که هنوز پاسخ خود را از پرسش نخستم دریافت نکرده بودم، در این پاسخ نیز چیزی بجز مفاهیمی کلی و البته مسجع را نمی‌توانستم دریابم. هرچند این عبارات شاعرانه قابل تأمل نشان می‌داد ولی برای مرحله‌ی آغازینی این دیدار و رابطه، حداقل کاربرد چندانی در نزد من نداشت و بیشتر به دردکنج خلوت و اندیشه و اندیشیدنی می‌خورد که زمان و مکانِ ویژه‌ی خود را می‌طلبید. به عبارت دیگر من توقع داشتم جواب درخور فهم با تعریف و تبیین و استدلالی سرشار از جزئیات را از ایشان می‌شنیدم تا بیشترین سهم را نه در تجارب فردی بلکه در اشتراکات جمعی و مرسوم این رشته دریافت نمایم. پس باردیگر پرسشم را این‌گونه مطرح کردم، ببخشید انگار متوجه منظورم نشدید که گرایش و کلی‌گویی دو ساحت یک مفهوم و معنا بیش نیستند که فاصله گرفتن از تبیین علمی یک موضوع را یادآور می‌نمایند ؟ او که انگار آنچه را می‌شنید برایش تازگی نداشته باشد، پاسخ داد...

محمد پیرحیاتی(مونس)

 


 

نظر محمود پیرحیاتی* درباره ‌ی کتاب «گرافیک ... است»

«شعر

سه تا نقطه است

شاعر می‌گذارد ...

تو می‌خوانی

می‌شود شعر

شعر

سه تا نکته است

شاعر می‌پذیرد

شعر می‌بخشد

می‌شود مهر»( استاد مونس)

آنچه پیش از ورود به متن کتاب نگاهم را ربود عنوان کتاب بود- گرافیک ... نقطه است- که مرا از«دیدن» به «دیدار» فرا می‌خواند.گرافیک ... نقطه است، تنها یک تیتر و نام برای کتاب نیست بلکه معتقدم خودش دارای بیان زبانی– گرافیک، نقطه، است – و بیان بصری - ... – می‌باشد. در واقع این نام، تابلو یا بنری است که بی‌هیچ کوششی، کششیِ بصری ایجاد می‌نماید تا بلکه خواننده بتواند با بخشی از پیام کتاب – ولو جزئی – آشنا گردد.

به عنوان کتاب دوباره خیره می‌شوم - من که معمار هستم و به عکاسی نیز مشغولم، گوشه چشمی چند ساحتی، پرسپکتیوگونه و تصویری نیز به کتاب داشته و دارم، ناگهان به کشف و شهودی رهنمون می‌شوم. آن سه نقطه بین واژه گرافیک و نقطه ، همچون پلی– تجسم رفتن – در پیش چشمانم ظاهر می‌شود که گرافیک را به نقطه متصل نموده و من از خود می پرسم: آیا این که مرا به دیدارش دعوت کرد از جنس«علم دیداری» نبود؟! آن سه نقطه اما مرا به سمتِ«سه نکته» برد و از همین جا می‌توانستم به غنای بصری نهفته در بیان زبانیِ کتاب پی ببرم : اول آن‌که؛ بی‌اختیار– در ناخودآگاه‌ام – به یاد اثر دیگری از استاد افتادم به نام«سه بال پرنده »، مجموعه شعری که سال‌ها پیش سروده‌اند.

دوم آن‌که؛ یاد سه مرحله از تغییرات در تکامل انسانی افتادم که استاد از آن در آثارشان ازجمله اثر حاضر یاد می‌کنندکه«مرحله‌ی وجودی را به مرحله‌ی حضوری» پیوند می‌زنند و مرا به یاد آن شعر مولانا می‌اندازد: «خام بدم، پخته شدم، سوختم».

سوم آن‌که؛ رد پای همین سه مرحله را در متن«گرافیک ... نقطه است» نیز می‌توان مشاهده کرد زیرا کتاب قصه‌ی دیدار ناگهانی یک جوان با استاد گرافیستی می‌باشد در زمان معاصر؛ جوانی عجول، واکنشی، کنجکاو و متلاطم که رفته‌رفته شکل اولیه‌ی پرسش‌هایش از استاد دچار تغییر می‌گردد. این تغییر حکایت از تغییرات بنیادی او نیز دارد که تحت‌تأثیر پاسخ‌ها، بینش، منش و... آن استاد گرافیست روی می‌دهد.

کتاب لحن رواییِ آمیخته به تمثیل دارد، لحنی که سال‌ها سبک استاد مونس را نیز نمایندگی می‌کند. همین لحن قصه کافی‌ است تا کشش، جاذبه و پویایی در متنی ایجاد کند که به خاطر برخی نظرات، عبارات، اصطلاحات ناشناخته، تازه، خلاقانه، نوآورانه اندکی دشواریاب یا بهتر است بگوییم تأمل‌برانگیز نشان می‌دهد. از سوی دیگر روشِ پرسش و پاسخیِ کتاب ضمن باردار ساختن غنای بیان زبانی و بیان بصری، خود به خود کتاب را پویا، زنده، قابل کاوییدن و جریان‌دار می‌سازد. نکته‌ی حائز اهمیت دیگر رویکرد تطبیقی آن استاد گرافیست می‌باشد که درطول کتاب روی می‌دهد - همانند دیگر آثار استاد – رویکردی که نه تنها میان هنرگرافیک با عرفان، اسطوره، روانشناسی و دیگر رشته‌های علوم انسانی و هنرهای تجسمی انجام می‌گیرد بلکه این امر میان استاد و پرسشگر به طور ضمنی از نظر روحی، روانی و ذهنی نیز در حال انجام گرفتن است. به عبارت دیگر راوی یا جوان پرسشگر، تحت‌تأثیر کلام، بینش و منش استاد گرافیست به نوعی دچار رویکرد تطبیقی در پرسش‌ها و پچ‌پچ‌های درونی‌اش می‌گردد که یکی از برگ‌های برنده‌ی کتاب نیز می‌باشد. نقطه‌ی‌ قوت دیگر کتابِ حاضر در پیام‌های ضمنی‌اش می‌باشد که آن فرزانه و استاد گرافیست غیرمستقیم با اصطلاحات و نظرات خاص،کارکشته و بکرش نه تنها داشته‌های جوان پرسشگر را به چالش وامی‌دارد تا امید و نقد در او زنده و پویا بماند بلکه او را وامی‌دارد تا در رویکرد تطبیقی آن‌ها با آثار حال حاضر ایران و جهان نیز به خودآگاهی در تجربه و فردیت برسد. امری که بارها او را به شگفتی و حیرت وامی‌دارد تا اعتراف کندکه نه تنها با فرزانه‌ای گمنام در عرفان و خودشناسی بلکه در هنر، به‌ویژه گرافیک دیدار کرده است.

دریافت دیگرم از کتاب، به رویکرد تطبیقی‌اش با معماری ایرانی، اسلامی و حتی معماری جهان بر می‌گردد، رویکردی نه مستقیم و عینی بلکه در بطن کتاب و ضمنی برقرار است. آنجا که استاد گرافیست از نقطه و تبدیل شدن‌اش به خط و سپس به دایره می‌گوید، که با معماری ایرانی اسلامی قابل تطبیق، شناخت و بازخوانی است. اگر در نقطه‌ای بایستی و در همان نقطه بی‌هیچ جابه‌جایی دور خود چرخی بزنی– حرکت وضعی– و سپس ریسمان به دست از همان نقطه شروع به ترسیم خطی به سمت مقابل نمایی – حرکت انتقالی - و آنگاه با شعاع یکسان نسبت به نقطه اولیه حرکتی حلقوی نمایی، دایره‌ای رسم نموده ای که اگر همین ترسیم دایره با کمی جزییات هندسی غنی تر و لباسِ مصالح بر تن نماید، می‌شود گنبد در معماری، ایرانی،اسلامی و جهان .

معانی غنی کلام‌های دیگر آن استاد فرزانه گرافیست نیز در معماری ایرانی اسلامی، صدق می‌کند. به‌طور مثال وحدت در عین کثرت را در هنگام ورود به اغلب مساجد ایرانی درک می‌کنی، آنجا که در بدو ورود هرگز به شکل ناگهانی و بی‌آداب وارد صحن نمی‌شوی بلکه معمار با چیدمان صحیح پلان و جهت‌سازی به سمت قبله تو را از دالانی عبور می‌دهد که از کثرت ذهن و شلوغی جهان اطراف به جریانی هدایت می‌کند یعنی ابتدای صراط مستقیم و پس از عبور فیزیکی از این راه و تطهیر می‌شوی نه با وضو بلکه با حضور! یعنی قبل از وضو و طهارت ظاهری قلبت از صافی عبور می‌کند و به تو زمانی هدیه می‌شود که تمام آنچه متعلق به غیر است را درطول رسیدن به صحن از خودت بشویی و می‌روی به سمت وحدت. وارد صحن که می‌شوی نیز تمام آنچه رخ می‌دهد حرکت توده مردم به سمت شبستان اصلی است که گنبد بالای آن قرار دارد و خلایق – کثرت – رو به قبله –وحدت – و در زیر گنبد – نمادی از عالم و هستی – که شاید همان روایت استاد را نیز تداعی نماید-«سِرّمدور»- قامت عشق می‌بندند. همچنین می‌توان رویکردهای تطبیقیِ کلام استاد در کتاب را با معماری اسلامی– هم در بیان بصری و هم بیان زبانی‌اش– این‌گونه دریافت:

«دیگرپذیری» را با پذیرش هر قوم و ملت و نژادی با هر رنگِ پوستی در کنار یکدیگر در مسجد و نیز دیگر‌پذیری نهفته در معماری و دیگر هنرها از جمله با خود گرافیک در تر سیم هندسی طرح‌ها و نقوشِ کالبدی آن؛ «رابطه بینامتنیت» را با عشق و عرفان ِنهفته در ذات مساجد و کارکرد اصلی آن؛ «خلق مدام» را با تداوم ساخت مساجد و دیگر بناهای اسلامی با همان کانسپت و ایده و«خلق جدید» را اضافه نمودن برخی صورت‌ها و تزئینات به کالبد بنا می‌توان مشاهده نمود.

نکته‌ی مهم دیگری که استاد گرافیست بارها به راوی یا آن جوانِ پرسشگر یادآوری می‌نماید عبارتی است تحت عنوان«فرم تابع محتواست» که بی‌اختیار هر معماری را یاد جمله‌ی معروف لویی سالیوان از بزرگترین معماران اواخر قرن نوزدهم وابتدای قرن بیستم می‌اندازد که در طی تحقیقاتش در طبیعت و رابطه‌ی آن با معماری بدین نتیجه رسید که«فرم تابع عملکرد است»، این جمله‌ی سالیوان بعدها جنبشی به رهبری معمار نابغه‌ی قرن بیستم«فرانک لوید رایت» به راه انداخت تحت عنوان« معماری ارگانیک» که معماری را روندی پروسه‌وار یا فرایندی از دل طبیعت می‌دانست نه تحدید و تهدیدی برای آن. بنابراین‌، چنانچه در گرافیک فرم تابع محتوا دانسته شود عینا در معماری نیز همین مبحث تحت عنوان فرم تابع عملکرد است «تا مرز هنوز» ادامه دارد.

محمود پیرحیاتی

معمار و عکاس

*تمامی جملات و اصطلاحات داخل گیومه‌ی متن حاضر را از استاد محمد پیرحیاتی(مونس) وامدارم.

تقدیم به مونس جان ، استاد محمد پیرحیاتی(مونس)