توجه: بخش انگلیسی این سایت در حال بروزرسانی می باشد

 

 

 

رولان بارت و سالک ایرانی

طرح جلد کتاب اثری از هنرمند گرافیست حسین فیلی زاده بر اساس نقاشی از محمدپیرحیاتی (مونس) تحت عنوان«رولان بارت و سالک ایرانی» است.

پیش گفتار کتاب رولان بارت و سالک ایرانی[1]

 

«هر متن تو از باطن تو بازتر است

هر سرّ تو از متن تو سربازتر است»[2]

 

کتاب «رولان بارت و سالک ایرانی» رویکردی است تطبیقی میان دو نویسنده و متفکر در دو سوی جهان یعنی رولان بارت از غرب و «محمد پیرحیاتی (مونس)»[3] از شرق. این دو انسان متفکر شباهت‌هایی جالب و تأمل‌برانگیزی را با یکدیگر دارند و البته تفاوت‌های بارز و برجسته‌ای نیز.

ابتدا اندکی از شباهت‌های این دو جستجوگر عرصه‌ی اندیشه و اندیشیدن سخن به میان می‌آوریم و سپس به تفاوت‌های آن دو نیز اندکی خواهیم پرداخت. بدیهی است که پرداختن به شباهت‌ها و تفاوت‌ها فهرست‌وار خواهد بود و اهل اندیشه و نظر با مراجعه به محتوای کتاب حاضر به آنچه ارائه می‌گردد بهتر و بیشتر آشنا خواهند شد.

اگر اندکی با آثار رولان بارت و اندیشه‌ها و دغدغه‌هایش آشنا باشیم درخواهیم یافت که رویکردهای پژوهشی، مطالعاتی و نوشتاری رولان بارت شامل برخی رشته‌های برجسته است که با اشاره به هریک از آن‌ها درمی‌یابیم که نویسنده و متفکر ایرانی محمد پیرحیاتی (مونس) نیز سالیان درازی است به آن رشته‌ها پرداخته و آثاری در حد توان خود آفریده است که اگر نگوییم بی‌نظیر هستند ولی می‌توان گفت کم‌نظیرند، به‌ویژه آثاری که با رویکردهای تطبیقی انجام داده‌اند.

براین پایه نخستین مورد شباهت میان آثار و اندیشه‌های رولان بارت با «سالک ایرانی» را می‌توان در رابطه با «اسطوره‌شناسی» آن دو در نظر گرفت که لازم به یادآوری نیست که هردو نه‌تنها آثاری در این زمینه به چاپ رسانده‌اند بلکه در لابه‌لای دیگر آثارشان ردپای اسطوره و اسطوره‌شناسی موج می‌زند به‌ویژه که سالک ایرانی در رویکرد کتاب حاضر به تفکر دوقطبی رولان بارت نشان خواهد داد که چگونه پی به پارادوکس یا تضاد و تناقضاتی در اندیشه‌های بارت برده‌اند.

نکته‌ای که شاید تفاوت رویکرد «رولان بارت و سالک ایرانی»را در رابطه با اسطوره و اسطوره‌شناسی بتوان یادآور شد این‌که اگر نگوییم رولان بارت اسطوره ستیز است، اما می‌توان گفت چندان دل‌خوشی به تفکر اسطوره‌ای ندارد، درحالی‌که سالک ایرانی نه‌تنها اسطوره ستیز نیست بلکه تفکرات اسطوره‌ای را بخشی جدایی‌ناپذیر از سیر تکامل اندیشگی انسان تا مرز هنوز در کنار تفکر لوگوسی یعنی خردورزی می‌داند. دومین وجه تشابه کاری رولان بارت و سالک ایرانی گرایش و پرداختن به «عکاسی نویسی» یا درباره‌ی هنر عکاسی نوشتن است که هر دو آثاری را در این زمینه به چاپ رسانده‌اند.

نکته‌ی حائز اهمیت اینکه سالک ایرانی در رویکرد تطبیقی به «تفکرات دوقطبی رولان بارت» که مبین پارادوکس یا تضادهای اندیشگی او نیز می‌باشد به مفاهیمی دوقطبی در آثار رولان بارت درزمینه‌ی عکاسی مراجعه می‌کند که بسیار تأمل‌برانگیز به نظر می‌رسد و رویکرد تطبیقی ای که می‌تواند این دو متفکر را در این رشته دارای برجستگی ویژه‌‌ای در اندیشیدن به «بیان بصری» یا «علم دیداری»[4] نشان دهد.

سومین شباهت رولان بارت و سالک ایرانی در رویکردی است که به‌نقد ادبی، هنری و ... داشته که بی‌شک کتاب حاضر – رولان بارت و سالک ایرانی- نیز یکی از نمونه‌های برجسته‌ی آن است. شاید بتوان «موارد مشابه» بیشتری را نیز میان این دو متفکر غربی و شرقی برشمارد ولی ترجیح می‌دهیم خود کتاب حاضر و آنچه محتوای موضوعی‌اش را شامل می‌گردد همچون مواضع خود نویسنده‌ی کتاب – سالک ایرانی مونس- بتواند بیشتر این شباهت‌ها را آشکار سازد.

و اما اندکی نیز در مورد تفاوت‌های این دو متفکر و نویسنده خالی از لطف نخواهد بود و آن اینکه شاید رولان بارت در برخی از رشته‌ها و مقولات همچون «نشانه‌شناسی»، «ساختارگرایی»،«زبان ‌شناسی» و ... تمرکزی بیشتر و ویژه داشته است که چندان مورد وثوق سالک ایرانی به شکل تخصصی نبوده ولی همواره در این رشته‌ها به شکل مطالعاتی و فیش‌برداری موضوعی دستی بر آتش داشته که ساحت «شناخت تکمیلی» ایشان را در رابطه بادانش و بینش و همینطور نویسندگی خود به کار گرفته‌اند.

از سوی دیگر «سالک ایرانی مونس» نیز در چندین رشته و مقوله سالیان دراز است قدمی و قلمی مشغول می‌باشند که شاید رولان بارت از آن‌ها به شیوه‌ای تکمیلی و موردی در راستای پژوهش و مطالعات خود باخبر و مطلع باشند.

ابتدا عرفان در هر دو ساحت «سلوک عملی و نظری» است که «سالک ایرانی مونس» همان‌طور که از اسم‌ورسمشان پیداست خود از سالکان ایرانی اسلامی در «بستر فرهنگ شیعی» است که بی‌گمان اگر اندکی با آثار ایشان آشنایی داشته باشیم نمی‌توان ردپای پررنگ و برجسته‌ی عرفان سالکانه‌اشان را ندیده گرفت و به‌جرئت می‌توان گفت لحن ویژه‌ی آثارشان از یک‌سو سالکانه و قلندرانه است و از سوی دیگر آثار چاپ‌شده‌شان در هر دو ساحت بیان بصری و زبانی در فرهنگ و ادب و هنر ایران به‌ویژه عرفان و حکمت ایرانی اسلامی فضاسازی‌های تازه‌ای را آفریده است که «حکمت پشت دل» ایشان خود به تنهایی کافی‌ست تا یادآور گردد که «سالک ایرانی مونس» عهده دار چه «امانتی» شده است.

دومین موردی که تفاوت میان آثار سالک ایرانی با رولان بارت می‌باشد همانا آشنایی سالک ایرانی به شکل قدمی و قلمی با چند رشته‌ی هنری است که شاید رولان بارت ازنظر تئوری ولی نه عملی از برخی آنها باخبر بود.

به‌طور مثال هنر خوشنویسی، هنر نقاشی و حتی هنر عکاسی است که بارت تنها درباره‌ی عکاسی و خوانش عکس و تصویر می‌نویسد و عکاسی عملی نبوده درحالی‌که «سالک ایرانی مونس» نه‌تنها در رشته‌های ذکرشده بلکه همراه با عمل عکاسی درباره‌ی آن نیز می‌نویسد که تابه‌حال چند جلد کتاب از عکس‌های عکاسی شده‌ی ایشان در زمینه‌های گوناگون به چاپ رسیده است و حتی نمایشگاهی مشترک – با محمود پیرحیاتی معمار و عکاس ایرانی- برگزار کرده‌اند.

  تفاوت دیگر سالک ایرانی با رولان بارت در سرودن شعر و شاعر بودن ایشان است که از سن یازده سالگی به این امر مشغول بوده‌اند و تابه‌حال سه جلد کتاب از اشعار ایشان به چاپ رسیده و جلد سوم کتاب شعر ایشان با نام «پازک و سالک ایرانی» در انتشارات محراب به چاپ رسیده است.

تنها یک تفاوت مهم و عمده‌ی دیگر را در اینجا مطرح می‌کنیم که یکی از مواضع و موضوعات اصلی کتاب می‌باشد و آن تفاوت در بینش و جهان‌بینی دو متفکر غربی و شرقی یعنی رولان بارت و سالک ایرانی است.

همان‌طور که می‌دانیم رولان بارت متفکری است با گرایش به تفکر چپ مارکسیستی که حتی نخستین کتابش یعنی «درجه صفر نوشتار» تحت تأثیر مارکسیست و مبارزه‌جویی چپ بوده است هرچند که بعدها نظرش به تفکرات چپ تغییراتی می‌کند.

این درحالی‌که است که سالک ایرانی مونس با تمام عشق و علاقه‌ای که به تفکرات منتقدانه و نکته‌سنج و بی‌نظیر رولان بارت دارد رویکردی منتقدانه نیز به تفکرات ایشان داشته که از منظر گرایش عرفانی ایشان سرچشمه می‌گیرد.

سالک ایرانی مونس به خاطر گرایشش به عرفان از یک‌سو و پژوهش‌های گوناگونش در رشته‌های متعدد – ازجمله رولان بارت شناسی- از سوی دیگر توانسته است با دستی پر و چشمی باز و دلی گشاده به سراغ رویکردی تطبیقی در راستای تفکرات رولان بارت برود که در نوع خود کم‌نظیر نشان خواهد داد.

براین پایه نگاه یک سالک ایرانی در فرهنگ غنی و پربار شیعی به اندیشه‌های یک متفکر چپ غربی یا فرانسوی می‌تواند نوید یک اثر تازه را در حوزه‌ی اندیشه‌های ادبی، فرهنگی، هنری ایران و جهان بگشاید.

به قول هرمان هسه:«برای انسان هیچ‌چیز ارزنده‌تر از تعقیب راهی نیست که به نفس ختم می‌شود»و سالک ایرانی آنچه را می‌آفریند حکایت از حکمتی می‌کند که خود به آن نام «حکمت پشت دل» انسان داده است تا تفاوتی نیز قائل شود میان دو منظر که بار دیگر ایشان از آن به عنوان «از کجا و چگونه دیدن» یاد می‌نماید.

پس کتاب «رولان بارت و سالک ایرانی» صرفا تطبیق دو رویکرد از دو متفکر در دو سوی «جهان»؛ یکی در غرب (رولان بارت) و دیگری در شرق (محمد پیرحیاتی «مونس») نیست بلکه ایشان به‌نوعی «تز»(غرب در اندیشه‌ی رولان بارت) را در کنار «آنتی‌تز» (شرق) به گونه‌ای قرار داده‌اند تا به «سنتزی» دست یابند که با مطالعه‌ی کتاب حاضر به این «سنتز» پی خواهید برد، هرچند که ایشان در «حکمت پشت دل» از این سنتز به عنوان «سرّ مدوّر» یاد می‌کنند.

براین پایه می توان دریافت که این کتاب دارای ویژگی های قابل تأملی باشد به ویژهکتاب حاضر – رولان بارت و سالک ایرانی- را می‌توان در نوع جسارت و شهامتی جستجو کرد که رویکرد تطبیقی خود را منتقدانه ارائه نموده است و مقهور و مرعوب اندیشمند و نویسنده‌ی بزرگی همچون رولان بارت نگردیده است.

نکته‌ی آخر این‌که کتاب حاضر- رولان بارت و سالک ایرانی- در کنار کتاب دیگر ایشان – تصویر سرای رولان بارت و سالک ایرانی-  پیش از این در انتشارات روزنه به چاپ رسیده است، حاصل چند سال کار و مطالعه بر روی آثار رولان بارت می‌باشد که رولان بارت شناسی ایشان را نیز آشکار می‌نماید. شایان ذکر است بخش‌‌های اندکی از کتاب حاضر نیز پیش از این در مجلات گرانسنگ ایرانی به چاپ رسیده است.

مخاطب محترم را با یکی از اشعار سالک ایرانی دعوت به مطالعه کتاب حاضر می‌نمایم:

«چنان

 این زمین و زمان

در دلم

 به رقص آمده

 که «من»

 هم‌زمان، بی‌امان

 از تنم

 به درآمده

نشسته میانِ

دو فصل هنوز

که در پشت دل

هم به رقص آمده»[5]

 

زهره پیرحیاتی

(دانشجوی دکتری روان شناسی دانشگاه تهران)

 



[1]. پیش گفتار حاضر اقتباسی آزاد از نوشته‌های چاپ‌شده و نشده‌ی محمد پیرحیاتی (مونس) به‌ویژه کتاب«تصویر سرای رولان بارت و سالک ایرانی» و کتاب حاضر – رولان بارت و سالک ایرانی- است.

[2] . نقاشی نویسی و علم بیداری، محمد پیرحیاتی(مونس)، انتشارات روزنه، ص 7.

[3] . شاید جالب باشد بدانید هرچند که نویسنده‌ی کتاب محمد پیرحیاتی (مونس) خود را سالکی ایرانی و شرقی می‌خواند ولی نیمی از عمر خود را بازندگی کردن در غرب و بستر فرهنگی‌اش سپری نموده است. از این منظر می‌توان دریافت – همان طور که در آثارش آشکار است- شناخت ایشان از فرهنگ و هنر و ادب غرب تا چه اندازه توانسته به ایشان در شناخت امثال رولان بارت یاری برساند.

[4] . علم دیداری اصطلاحی است از محمد پیرحیاتی (مونس) که در کتاب حاضر بدان پرداخته خواهد شد.

[5]. پراکنده‌های پرنده، محمد یپرحیاتی (مونس)، ص 72.

تقدیم به مونس جان ، استاد محمد پیرحیاتی(مونس)