توجه: بخش انگلیسی این سایت در حال بروزرسانی می باشد

 

 

 

«زبان اسطوره ارنست کاسیرر و زبان علم دیداری سالک ایرانی»

طرح جلد کتاب اثری از هنرمند گرافیست سپیده ظهیری است.

پیشگفتار[1]

«آنکه می‌بیند به‌هوش نمی‌آید

بانگ ذات حق خموش می‌آید

حکمت پشت دل نوری است

در سرّ مدوّر به جوش می‌آید»

(مونس)

در «حکمت پشت دل»، مقوله‌ی «شناخت» با شناخت از «گرایش» آغاز می‌گردد و آشنایی با «گرایش»، سالک را با معنای تجلی و تجلی معنا روبرو می‌نماید. بر این پایه «تجلی شناسی» در «حکمت پشت دل» نقش خود را در «شناخت» و شناسایی در هر دو ساحت بیان بصری – علم دیداری- و بیان زبانی – علم بیداری- آشکار می‌کند که نه تنها تجلی در «مراتب ذاتی حق» بلکه در «مراتب ذاتی خلق» - مطرح شده در «حکمت پشت دل»- خود را قابل تعریف و تبیین می‌نماید. رویکردی که می‌تواند منبع و منشأ شکل‌گیری «زبان» و بیان زبانی را در سیر تکامل اندیشگی انسان در «ذات» انسان-میانجی ذات- به رخ بکشد

در کتابِ«زبان اسطوره‌ی ارنست کاسیرر و زبان علم دیداری سالک ایرانی» نیز بار دیگر تطبیق نگاه دو متفکر و اندیشمند را در صحنه نوشتار و بیان زبانی به نمایش می‌گذارد. این‌بار نیز سالک ایرانی-محمد پیرحیاتی(مونس)- از «خود محتوایی»[2] در خودش و نوشته‌های مخاطبش فاصله گرفته و در بستر «خود مشاهده‌ای»[3] نه تنها منشأ «زبان» را مطرح می کند بلکه به تطبیق آن با نظریه‌ی اندیشمندی دیگر- ارنست کاسیرر- در رابطه با زبان می‌پردازد.

کاسیرر عبور از «صورت عاطفی آوا» به «جنبه استدلالی» را ارجاع به «خدایان لحظه‌ای» می‌دهد و منشاء پیدایش زبان را با«خدایان لحظه‌ای» مطرح می‌نماید تا به پیشینه آن یعنی اسطوره و تفکر اسطوره‌ای برگرداند. این «خدایان لحظه‌ای» با «خدایان کارکردی» به کلام و آوا شکل و شمایل زبانی می‌دهند. نکته‌ی حائز اهمیت آنکه کاسیرر این ریشه‌یابی و منشاء را وامدار علوم دیگر به ویژه علم زبان‌شناسی می‌داند تا در تحلیل نهایی ذهن و ذهنیت انسان را منبع و منشأ تولید بیان زبانی انسان معرفی نماید. این درحالی است که سالک ایرانی عبور از «علم دیداری»- بیان بصری- به «علم بیداری» - بیان زبانی- را به واسطه «میانجی ذات» می‌داند همان نور و نیرویی که سبب می‌شود «شکفتگی آغازینی» و استعداد نهفته در بیان بصری اش – علم دیداری- تبدیل به «شکوفایی پسینی» در بیان زبانی – علم بیداری- گردد. سالک ایرانی منشأ و منبع این دریافت‌ها را برخلاف کاسیرر نه تنها در «ذهن و ذهنیت» انسان نمی‌داند بلکه ذهن و ذهنیت را تنها محل عبور تجربه‌های بس عمیق‌تر تجلیاتی می‌داند که از ذات انسان برمی‌خیزد.

شایان ذکر است با وجود تفاوت‌های یاد شده در اصطلاحات و منشاء تکوین و تدوین زبان در هردو نظریه – زبان و اسطوره‌ی ارنست کاسیرر و زبان و علم دیداری سالک ایرانی- می‌توان شاهد شباهت‌ها و نزدیکی‌هایی نیز در این دو نظریه به‌ویژه رویکردهای تطبیقی انجام گرفته در این راستا بود.

به طور مثال «تفکر اسطوره‌ای»(میتوسی) در نماد و «صورت عاطفی آوا» در بیان بصری که قابلیت خود «علم دیداری» در «حکمت پشت دل» نشان می‌دهد؛ آنچنان‌که «تفکر خردورزانه»(لوگوسی) در کلام و نوشتار و «جنبه استدلالی آوا» در بیان زبانی قابلیت تطبیقی خود را با «علم بیداری» در این حکمت آشکار می‌نماید.

«هنوز هم عاشقی شرط کمال است

تجلیِ خدا نامش جمال است

مگر «خلق مدام» از ذات نیامد

که این «خلق جدید» نامش نهال است»[4]

زهره پیرحیاتی

کاندیدای دکتری روان شناسی دانشگاه تهران

 



[1] . پیشگفتار اقتباسی آزاد از کتاب حاضر و کتاب میانجی فعالیتِ ارنست کاسیرر و میانجیِ ذات سالک ایرانی – محمد پیرحیاتی (مونس) می باشد.

[2] . «خود محتوایی یا خود مفهوم سازی شده یعنی چسبیدن به تمام برچسب هایی که ذهن از کودکی تا زمان کنونی چه منفی و چه مثبت به ما زده است و مجبور شده ایم مطابق آن عمل کنیم. مانند: من زن هستم، من افسرده ام، من ایرانی ام و ... .» حکمت پشت دل و اکت، محمد پیرحیاتی (مونس) و زهره پیرحیاتی، انتشارات محراب،  1398،ص23.

[3] . باخ و موران آن را این گونه تعریف کرده اند:«خود مشاهده گر یک احساس برتر و متعالی از خود است که تحت تأثیر ارزیابی های کلامی نیست و هیچ شکل و محتوایی ندارد و جایگاهی است که تجربیات فرد از آنجا آشکار می شود.» حکمت پشت دل و اکت، محمد پیرحیاتی (مونس) و زهره پیرحیاتی، انتشارات محراب،  1398،ص23.

[4] . دوبیتی از محمد پیرحیاتی(مونس) می‌باشد.

تقدیم به مونس جان ، استاد محمد پیرحیاتی(مونس)